چون حفظ مىكند معانى را ، « حافظه » است ، و چون زود به ياد مىدهد « 1 » ، و هم را ، آن معانى مصونه و مستمسكه را « ذاكره » و « متذكّره » است ، و چون گاه تأنّى و درنگى مىشود ، « مسترجعه » است .
- و گاهى توهّم مىشود كه : حفظ معانى و ادراك و استعراض - امور سه گانهاند - بايد دست بدهند ، تا استرجاع به انجام رسد ، پس قوا بايد زياد باشد .
- جواب آن است كه : حفظ به « حافظه » است و ادراك به « وهم » است ، و عرضه داشتن صور يا معانى ، مانند سان ديدن لشگر ، عمل قوّت متصرّفه است . پس ، خدمت مىفرمايد « وهم » ، متصرّفه را ، استعراض صور محزونه در خيال ، تا برخورد به صورتى كه معنى مضاف به آن را ، « وهم » ادراك كرده بود ، و يا استعراض مىكند معانى محفوظه در « حافظه » را ، تا برخورد آن معانى را ، با آن صورتى كه معنى اضافه به آن داشته ، پس قوّت ديگر به كار نيست .
فصل پنجم در قوّت متصرّفه است :
و آن قوّتى است كه كارش « تركيب » و « تفصيل » است در صور و معانى ، چون انسان ذو الجناحين و انسان عديم اليدين ، و اين ، چون هزليّات آن است .
و امّا جدّيّات ، تركيب صورت به صورت ، چون تركيب صورت جزئيّه كتابت ، به صورت زيد و [ تركيب ] معنى به معنى ، چون تركيب « حسن » به محبّت و « قبح » به عداوت بنده خدائى ، و تركيب معنى به صورت ، چون تركيب محبّت جزئيّه به صورت انسان جزئى ، و تفصيلها را ، در سوالب جزئيّه جارى كن ! و شارح جديد « تجريد » ، بعد از آن كه امثلهء تركيب و تفصيل را به نظاير آنچه گفتيم ، ذكر كرده ، گفته است :
و قد يقال تركيب الصّورة بالصّورة كما فى تخيّل انسان ذى جناحين و تفصيل الصّورة عن الصّورة كما فى تخيّل انسان بلا رأس .
و اين لفظ « قد يقال » ، اشعار دارد به تمريض اين دو مثال ، و حال آنكه اين مثال ، مشهور است و اولى است به مخيّله و اسدّ و احكم است ، از براى دفع تشكيك .
هامش
( 1 ) - يعنى : مىاندازد .