چه قواى جزئيّه به حقايق راه ندارند ، ولى به جزئيّات و رقايق و حكايات حقايق ، راه دارند . و قواى جزئيّه ، به « مجرّد » احاطت ندارند ، ولى قوّت عقليّه مجرّده ، بر آنها احاطت دارد .
پس ، دانسته شد كه : عاقله - سيّما مسلّطه بر معلّم - از « وهم » و « متخيّله » و « خيال » به قدر السّعى و الطّاقة استخدام مىكند اينها را بر تركيب و تفصيل در جزئياتى كه رقايق حقايقاند ، چون كلمات نفسانيّه و خياليّه و لفظيّه و ترتيب مقدّمات . پس ، تركيب و تفصيل و ترتيب در رقايق و افراد ، هر آينه مىگيرد حقايق را چه ، فرد و رقيقه ، حامل كلّى طبيعى و حقيقت است .
و از اينجاست كه اختلال در اين قوا - خواه به مرض و خواه به شيخوخت - سرايت كند به افكار عاقله ، به حسب وجود رابطى به اهل عالم طبيعت ، نه فى نفسها بعد از استكفاء ، و غناى از بدن و قواى بدن . و اصلاح عاقله كن ، به صرف عمر در تعقّل كه اين است جهت بقا و غناى نفس از بدن و عالم طبيعت ! « 1 »
و امّا ادراك جزئيّات به مشاعر طبيعيّه ، جهت فقر است و نيازمندى ، و در اوايل ، اگر فقر هست به اينها - چه نفس « جسمانية الحدوث » است ، ولى « روحانية البقا » است - بايد برخيزد و « غنى » شود ، به غناى خدا ، و باقى به بقاى او . لراقمه :
« روح » كه قدسى نگشت و « نفس » كه ناطق * روح بخارى و نفس سائله باشد
نامهء حق است دل ، به حق بنگارش * نيست روا ، پر نقوش باطله باشد
نى ز ملك جو نشان ، و نى به فلك پوى ! * ره به سوى او ، نفوس كامله باشد
« 2 »
خاتمهاى براى فصول پنجگانه :
بدان كه به تشريح مقرّر است كه از براى « دماغ » سه بطن است ؛ بطن اوّل ، اعظم است از دو بطن ديگر ، و سيّم از دوم ، و دوّم
هامش
( 1 ) - در حاشيهء نسخهء « اسرار الحكم » ى كه از استاد محترم صدوقى سها ، به امانت ستاندهام ، بامدادى ، اين شعر در حاشيه ثبت كرده شده است :جهد كن بىشيشه بينى نور را * چونكه شيشه بشكند ، نشوى عمى !. ( 2 ) - « ديوان اسرار » / 291 - از غزل شماره 78 . امين معتقد است : سبزوارى اين غزل خود را ، در استقبال از يك غزل فروغى بسطامى سروده است .