تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
معلوم حضورى عنائى اجمالى ، در عين كشف تفصيلى او نيز هستند ، چنان كه به تفصيل رسيدى . پس ، در آيت كبرى - كه انسان است - بايد برسى ، چنان كه مولاى موحّدين على عليه السّلام فرموده است : « لا آية اكبر منّى » . و حقير ، يكى از وجوه حديث : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » ، را اين مىدانم كه : هر كه نفس خود را شناخته ، پس اوّل ربّ خود را شناخته ، و آن معرفت را ، ميزان اين معرفت نفس كرده . و به قول حكما : از نمط برهان « لم » - كه اوثق و اشرف طرق ادلّه است - آمده و از علّت ، پى به وجود ذات و صفات معلول برده ، خاصّه معلولى كه آيت كبرى و كلّ المعاليل و هيكل توحيد است ، و به لسان قرآنى معلّم به همهء اسماى حسناى الهى است و تعلّم وجودى ، اعنى ؛ تخلّقى و تحقّقى دارد ، اگر « انسان كامل » است ، يعنى : آينهء سراسر نماى اسماء حسنى است به حسب وجود ، پس « وجود » و « صفات » او را ، بايد از معرفت وجود و صفات حق رسيد .

فصل سيّم در وهم است :

و آن قوّتى است كه ادراك معانى جزئيّه كند ، مثل ادراك كردن « زيد » محبّت « عمرو » را ، و عداوت « بكر » را . و اين قوّت ، در حيوانات عجم نيز هست ، چه گوسفند ، ادراك كند معنيى را از گرگ كه « عداوت » او باشد و مىگريزد از آن ، و برّه ادراك كند « محبّت » مادرش را و ميل كند به جانب آن ، و موش - كه از حشرات است - ادراك كند ، « عداوت » گربه را ، و گربه ادراك كند ترس و نفرت آن را كه در كمين باشد - كه اثر « نفرت » و « خوف » كه هرب است - از آن به وقوع نيايد . و اين معانى ، چون از جزئيات است ، نشايد ، مدرك‌شان عقل باشد ، و چون از صور محسوسه نيست ، نشايد مشاعر ظاهره و « حسّ مشترك » باشد ، پس قوّتى ديگر بايد كه ادراك معانى جزئيّه كند و آن « وهم » است . و شايد كه بعض حيوانات ، « وهم » نداشته باشد ، چون پروانه كه خود را به شعله مىزند و اذيّت
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 95 / 456 ، « آداب النفس » ج 2 / 265 ، « مصابيح الانوار فى حلّ مشكلات الاخبار » / 204 ، « الانوار الساطعة » ج 1 / 72 ، « الحياة » ج 1 / 114 ، « سفينة البحار » ج 8 / 297 . منابع ذيل ، حديث را از على عليه السّلام مىدانند : « الصّراط المستقيم » ج 1 / 156 و « نور الابصار » / 166 .