واحد را مرارا كثيره بشنود ، و اگر مجموع هوا حامل باشد ، پس آن يا به سمع يكى مىرسد ، [ كه در اين صورت ، ] بايد ديگرى از حضّار نشنوند ، و يا به اسماع چندى مىرسد ، بايد هر يكى ، بعضى از آن را بشنوند ، [ نه همهاش را ] .
و جواب دادهاند از اوّل به اينكه : آن قدرى كه داخل مىشود در مسامات جدار ، باقى مىماند بر آن شكل و از دوّم ، به اينكه : هر جزء حامل است ، و ليكن جايز است كه « سماع » مشروط باشد ، به وصول اوّل مرتبه و شرط در ما بعد ، منتفى است . و راقم گويد : حاجت به اين جوابهاى ضعيف نيست و اين اشكالها و معارضهها ، از عدم تصوير تشكّل هوا و تكيّف آن به كيفيّات صوتيّه برخاسته و عجب است كه اين اشكالها و معارضهها ، در بسيارى از كتب ، مثل « شرح حكمة الاشراق » علامه شيرازى و « شرح حكمة العين » و غيرهما مذكور است ! و بعضى وصف كردهاند اشكال را به « قوّت » ، و نه چنين است . چه ، تصوير تشكّل نكردهاند كه مراد ، حالتى است شبيه به انصباغ آب ، به الوان مختلفه ، به تعاقب و تتالى . و « شكل » ، [ در ] اينجا ، به معنى هيئت احاطت جدّى يا حدودى به شىء نيست . پس ، در تلفّظ به « ضرب » ، چون بگوئى « ض » ، متموّج مىشود هوا ، تموّج دورى ، تا حدّى مثل دايرهء موجيّه كه در آب پديد آيد ، از القاء ريزه سنگى در آن ، و مكيف شود به كيفيّت حرفيّه از جميع جوانب صايت ، مثل اصفرار آب به صفرت دورى و چون ، صوت غير قارّ است ، چون بگوئى ، مكيف شود به كيفيّت حرف « ر » ، مثل اخضرار آب و طرد كند ، كيفيّت اوّل را و تعاقب كند بر محل آن . و چون بگوئى « ب » ، مكيف شود هواى جوانبت به كيفيّت آن و طرد كيفيّت ثانيه كند ، مثل احمرار آب و تعاقب كند بر محل آن .
پس ، هر كيفيّتى در موضوع متّصل واحد ، سرايت به كلّ اطراف كند ، تا جائى كه قوّت تموّج رفته ، نهايت در زمان قصيرى هست و مبدّل شود به كيفيت ديگر . پس ، با حلول سريانى در اجزاء متشابههء هوا ، چگونه متصوّر است كه به يك گوش برسد ، دون ديگرى ، يا متبعّض شود و به هر گوشى بعضى از كلمه برسد ، يا بالتّمام به هر جزء از هوا قائم باشد .
چه ، اجزاء كلمه قارّ نيست و با هم معيّت ندارند و از قبيل حروف كتبيّهء قارّه در
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 279
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٢٧٩