نظم
كرد آفريدگار تعالى ، به فضل خويش * چشمت ، به هفت پرده و سه آب ، منقسم
« صلب » و « مشيمه » ، « شبكيه » ، « زجاجيه » و « جليد » * پس ، « عنكبوت » ، « بيض » و « عنب » ، « قرن » و « ملتحم »
رطوبت جلديّه كه مرآت صور است و اصل اجزاء « عين » است ، مانند شمسهء قلّاده در ميان است ، و سه طبقه [ در ] پس و سه طبقه [ در ] پيش . و نيز رطوبتى [ در ] خلف و رطوبتى قدام است . و ملتحمه ، چون پنبه يا صدفى است كه درّ گرانمايه را ، در آن گذارند .
- اوّل طبقهء صلبه است كه از اطراف غشاء ، غليظ [ است ] . چه ، مقرّر است در علم تشريح كه : دو غشاء در داخل قحف هست ؛ يكى غليظ و دوّم رقيق كه اين دو را « اما الدّماغ » گويند كه احاطت به جوهر دماغ دارند ، چنان كه غشاء خارج نيز هست كه آن را « غشاء مجلل قحف » گويند .
- دوّم طبقهء مشيمه كه منتسج است از اطراف غشاء رقيق ، و از عروق و شرايين و « مشيمه » اش گويند ، از جهت تشبيه به مشيمه ، در بسيارى عروق و شرايين ، يا به جهت اشتمال آن بر « شبكيّه » ، مانند اشتمال مشيمه در رحم ، بر جنين .
- سيّم طبقهء شبكيّه كه منشا آن ، اطراف عصب مجوف است كه از دماغ رسته و آنجا منتهى شده . و شبكيّه محتوى است ، بر زجاجيه و جلديّه از خلف ، تا عنكبوتيّه از قدام چون احتواء شبكه « 1 » بر صيد و از اين جهت آن را « شبكيّه » ناميدهاند ، يا به جهت آن كه چون مشبّك است از عروق بسيار كه نفوذ كرده در آن غشاء رقيق .
- و امّا « زجاجيّه » رطوبتى است صافيه ، غليظ القوام سفيد كه به اندك سرخى زند ، مثل شيشهء گداخته . و مشتمل است بر نصف اخير از جليديه ، تا دايرهء اعظم از آن ، و غذا مىدهد آن را ، زيرا كه جليديه در نهايت بياض و صفا و نوريّت است و ممكن نيست استحالهء دم با آن دفعة . پس ، حاجت است برابطى در ميانه كه
هامش
( 1 ) - به معنى « تور » .