مادّه و در اينكه : ادراك نمىكند ، مگر ملاصق را و شايد كه حاجت به لامسه از براى دفع مضرّت ، اقوى باشد از ذائقه .
و حاجت به ذائقه براى جلب منفعت ، اقوى باشد از لامسه ، و اين قوّتى است سارى در عصب ، مفروش بر جرم لسان و در جوانب و حواشى آن نيز ، ضعيفى از آن قوّت هست و ناچار است از توسّط رطوبت لعابيه كه منبعث است از ملعبه .
و آيا توسّط به اين است كه اجزاء لطيفه ، از صاحب طعم مخلوط شود به آن رطوبت لعابيّه و غوص كنند به جرم لسان ، تا احساس كند قوّت طعم اجزا را . و آن رطوبت . بنابر اين ، بدرقه باشد از براى تسهيل وصول اجزاء ، يا به اينكه آن رطوبت مكيف شود ، به كيفيّت اجزاء و خود برساند .
و منافاتى ميانهء دو شقّ نيست و جمع جايز است و آن رطوبت از مثل طعم مطعوم و ضدّ آن ، خالى است و الّا طعوم را به صرافت نرساند ، مثل رطوبت لعابيهء دهن مريض . پس ، بايد هيولويّتى داشته باشد و از طعوم تسعه ، كلّا خالى باشد و از مركّبات آنها .
و « طعوم تسعه » ، مشهور است كه حاصل مىشوند از تفاعل و فواعل سه گانه كه :
« حرارت » و « برودت » و « معتدل بينهما » باشند ، در قوابل سه گانه كه « لطيف » و « غليظ » و « معتدل بينهما » باشند .
پس ، از فعل حرارت در لطيف ، « حرافت » حاصل شود ، و از فعل آن در غليظ ، « مرارت » و از فعل آن در قابل معتدل « ملوحت » ، و از فعل برودت در لطيف « حموضت » پديد آيد ، و در غليظ « عفوصت » ، و در معتدل « قبض » ، و از فعل معتدل ميانهء حرارت و برودت در لطيف ، « دسومت » آيد ، و در غليظ « حلاوت » ، و در معتدل ميانهء لطيف و غليظ « تفاهت » و بىمزگى .
و « تفاهت » دو قسم است : يكى آنكه هيچ طعمى ندارد در حقيقت ، و اين عدمى است و ديگرى آنكه طعمى در حقيقت دارد و از شدّت التحام ، اجزائش احساس نمىشود ، ولى اگر حلّ شود ، طعم آن احساس شود ، چون « مس » و « آهن » و غيرهما و اين ، از طعوم شمرده شده و مسمّى به « تفاهت » گشته .
و چون ، حفظ اين قاعده بىنفع نيست ، فى نفسها ، و از براى استعلام كيفيّات
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٢٧٦