لوح نيست ، بلكه هر حرفى ، در زمانى است و جمع نيستند . و چگونه مكرّر مىشود سماع كلمه ، يا يكى از حروف مقطّعه و حال آنكه حرف دوّم ، طرد كرد [ حرف ] اوّل را .
- و اگر بگوئى كه : چون « صوت » « آنى » نيست و « زمانى » است و « زمان » قابل قسمت است ، اگر چه بسيار قصير باشد ، تكرار از اين جهت است .
- گوئيم : چنان كه زمان قابل قسمت است ، همچنين « صوت » و « سماع » سامعه ، به علاوهء آنكه جزء قدام از هواى مكيف به حرف واحد ، مانع است از اتّصال به عصبه جزء خلف را و همين ، جواب است ، مشوش شدن اشكال حروف داخله ، در مسامات را .
و چگونه اشكال در نفوذ حروف باشد و اشكال را در كلمه انداختهاند و معلوم است كه در نفوذ اصل صوت اشكال ندارند و حال آنكه هر حرف ، مادّهاش صوت است و « حرف » ، كيفيّتى است در صورت واضح . آن كه مجموع صوت و كيفيّت آن ، « حرف » باشد و تركيب ، چون تركيب « جنس » و « فصل » است . پس حرف ، نوعى از صوت است . پس نفوذ هر حرف به تعاقب ، چون نفوذ مطلق صوت است .
و مثال ديگر آنكه : فرضا با نفس گرم آتشين ، هواى جوانب را گرم كنى ، و ثانيا با نفس سرد فسرده سرد كنى فورا و باز به نفس معتدلى ، فورا معتدل كنى به نحو اتّصال ، چنان كه به نفس در مقاطع ، حروف را رسم مىكنى . پس ببين كه به همهء لامسها « 1 » مىرسد ، بدون تخصيص و ببين كه تكرارى در ادراك لامسه به هم نمىرسد .
و امّا كيفيّت سماع صدا آن است كه : هواى متموّج حامل صوت ، هر گاه مصادم باشد جبلى يا جدارى را ، پس برگردد آن هواى متموّج به عقب ، با آنكه محفوظ بماند در آن هيئت اوّل ، حادث شود صدا چون كره كه انداخته شود بر ديوارى ، و رجوع قهقرى كند .
و اگر مكرّر شود رجوع ، از دو طرف طنين حاصل شود ، چنان كه در طشتى كه قرع
هامش
( 1 ) - « لامسهها » صحيحتر است .