تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
و امّا لامسه در هر موضوع باشد ؛ چه « لطيف » و چه « كثيف » ، چه « صلب » و چه « رخو » ، چه « جلد » و چه « لحم » ، مگر اعضائى كه اليق به حال آنها ، عدم لمس باشد . چه ، محال اخلاط لذاعه باشند ، چون كبد و طحال و كليه ، يا چون عظام دعائم بدن باشند كه اگر لمس داشته باشند ، به اصطكاكات متألّم شوند ، الى غير ذلك . و لامسه ، اعمّ خمسه است كه حيوانى نيست كه خالى از آن باشد ، حتّى ديدان ، چه معظم محارست مزاج حيوانى ، به آن است ، چنان كه شيخ در « شفا » گفته است كه : اوّل حاسّه كه حيوان به [ سبب ] آن ، حيوان است ، « لامسه » است ، چنان كه از براى نبات ، قوّت غاذيه است كه جايز است فاقد شود ، ساير قوا را ، نه آن را ، چنان كه مىبينى ، « ناميه » در سنّ وقوف ، باطل مىشود و « مولده » در زنان ، در سنّ ياس « 1 » باطل مىشود ، بلكه در مردان ، در سنّ انحطاط جلى ، الّا ما شذّ . و امّا « غاذيه » ، تا دم مرگ كار مىكند . پس حيوان ، چون مزاجش مؤلّف است از كيفيّات ملموسهء متوسّطه و فسادش به غلبه يكى از كيفيات است ، پس بايد طليعه اوّلى ، قوّتى باشد كه دلالت كند بر چيزهائى كه صلاح و فساد حيوان ، به آن است از منافع و مضرّات قوام بدن . و ذوق نيز ، اگر چه دلالت مىكند بر مطعوماتى كه استبقاء حيات به آنهاست ، ولى جايز است بقاء بدن و آن به ارشاد حواس ديگر بر غذاى موافق ، و اجتناب از مضرّ و نيست قوّتى از آنها كه دلالت كند بر اينكه هواى محيط به بدن ، محرّق است يا مجمّد . و امّا تحقيق آنكه : قوّت لامسه ، يكى است يا چهار و جماعتى كه از ايشان است شيخ ، به اخير قائل‌اند ، [ البته اين موضوع ] ثمرى چندان ندارد ، خاصّه بناى ما بر اختصار است ، در اين مطالب . دوم : قوّت ذائقه است و اين ، تالى لمس است ، در عموم مورد و در وغول در
هامش
( 1 ) - يائسگى .