ايشان از اثبات « وسايط » عقليّه و نفسيّه و قوا و طبايع ، نيست مگر تنزيه ذات اقدس و ملائكهء مقرّبين و قدّيسين كه مزاولت امور خسيسه ، به اهل قدس مناسبت ندارند و سلطان حقّ حقيقى را ، جنود « لا تحصى » است :
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
. « 1 » و شهادت مىدهد به اين ، كتب ايشان در عنايات حق به خلق ، اشياء و كتب تشريح .
و آنچه از حكم و مصالح نوشتهاند كه وسايط به حول و قوّت او تاثير مىكنند و قول : « لا مؤثّر فى الوجود الّا الله » « 2 » از الهيّين است كه در السنهء اشاعره متداول شده و همه را چون « قلم » در دست « كاتب » مىدانند . پس ، مصوّره ، خامهء مصوّرهء حقيقى است ، ليكن ما را نظر اسباب سوزى هست كه همهء قدرتها را و تأثيرها را متدلّى به حضرت اقدس ديده ، قدرت فعليهء او مىبينيم .
مثنوى
ديده خواهم ، سبب سوراخ كن * تا سبب را بركند ، از بيخ و بن
گفتيم سابق ، ديگران « شمس » مىبينند ، فاعل « نهار » و اهل توحيد اخصى ، « نور الانوار » و « نار » مىبينند و منضج و معدل و غير اين از آثار ، و اهل توحيد واحد قهّار :
« اقرء و ارقا » . « 3 » پس ، سخن ما با ايشان ، اين است - كه چنان كه در باب عموم قدرت او گفتيم - كه : حقير را جليل ببين ! بيت
ديدهء پاك ، اين چنين بيند * نازنين ، جمله نازنين بيند
و جهت نورانيّت و خيريّت كه « بود » است در هر موجود ، و غير او « نابود » در همهء صورتش مشاهد باشد و بعد از اين تبدّل نظر ، مطلق وجود را به او نسبت ده كه « لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم » . « 4 » پس ، امور عظيمه مثل عجايب خلقت آدمى را ، چه داعى كه به او نسبت ندهى ؟ و آراسته و پيراسته است و همه خيريّت و
هامش
( 1 ) - مدّثر / 34 .
( 2 ) - « تفسير مثنوى » ، ج 13 / 479 و 480 . استاد جعفرى ، از اين قاعده ، با عنوان « اصل خالقيّت خداوندى » ياد كرده است . « جبر و اختيار » / 227 .
( 3 ) - بخوان و بالا بيا ، « بحار الانوار » ، ج 92 / 197 و 198 و ج 8 / 186 .
( 4 ) - « بحار الانوار » ، ج 95 / 419 و 420 .