غذاى روح خود كند ، از اين جهت ، افاضت كرده بر بدن ، قوّت غاذيه كه احالت كند به جوهر مختلفه اغذيه را ، و از قشور و اثقال ، تصفيهها و تنقيهها كند ، تا شبيه به جوهر مغتذى شود .
بيت
صاف مرواريد و مه را ، بيختند * طرح لوح سينهاش را ريختند
و چون نور اسپهبد ، استكمال مىكند به هيئات نوريّه و حركات جوهريّه و تحوّل به غايات ، تا قرب به « غاية الغايات » كه مقصود مقرّبين است .
بيت
خلاف طريقت بود ، كاوليا * تمنّا كنند از خدا ، جُز خدا
فايض ساخته بر بدن ، قوّت ناميه كه ترقّى مىدهد آن را در اقطار ، و اگر نبودى ، انسان به صورت « احسن تقويم » « 1 » نرسيدى و طاقت كارهاى عظيمه نداشتى و كو اهل حوامل بارهاى گران نگشتندى .
و چون نور فيّاض است و مبداء نور [ هاى ] ديگر است ، چنان كه نور اقهر ابهر وجوبى ، مبداء نور قاهر عقلى است و نور قاهر ، مبداء نور اسپهبد و نور اسپهبد انسانى ، كامل مكمّل مبداء نور كامل انسانى ديگر شود ، از خلفا و تلامذه :
بيت
نافه گيرد ز مشك اذ فر بوى * يار گيرد ز يار بهتر خوى
فايض ساخته است ، بر آن قوّت مولّده كه از خلاصهء اخلاط و مهضوم رابع ، قدرى افراز كند ، تا مبداء شود از براى خليفه ، مثل آن موجود طبيعى كه اگر نبودى در باقيات - لا بالشّخص - « نوع » محفوظ نماندى .
و به نظر ديگر اشمخ « 2 » گوئيم :
هامش
( 1 ) - تين / 4 . دو كلمهء « احسن تقويم » را به كار برده است كه اعم از زيبايى شكل و صورت و اندام جسمانى بوده و نيكويى و زيبايى همهء واحدها و عناصر تركيب كنندهء موجوديت انسانى را شامل مىشود و اين حقيقت كه ساختمان موجوديت آدمى از عظمت نظم و ظرافت شگفتانگيزى برخوردار است ، بر هيچ محقّقى مخفى نيست . « قرآن نماد حيات معقول » / 202 و 203 .
( 2 ) - صيغهء تفضيل از « شامخ » .