هو » و موصول به قوابل در مقام ذاتشان نبيند ، هر آينه به توحيد رسد . و معين و قائد است به توحيد ، [ اين ] قاعدهء حكيمانه كه : « صرف الوجود الّذى لا اتمّ منه كلّما فرضت ثانيا له فهو لا غيره ، اذ لا ميز فى صرف كلّ شىء » .
و هويداست پيش اهل توحيد كه : استقامت و تمكين و خلوص از تلوين ، كارى لست بسيار دشوار و به حول و قوّت او بايد رفت و اينكه گفته : « و قصور قدرة العلماء ، حاشاهم عن ذلك » همه قصور ديگران است ، مگر خود گنگى داشته باشد ، چنان كه قائلى گويد :
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
« 1 »
تمييز ذوقى و تحقيق شرقى ، در فرق ميان « كلام » و « كتاب » :
بعض محقّقين از اهل ذوق و عيان و كشف و برهان گفتهاند كه : كلام الله ، غير كتاب الله است ، زيرا كه « كلام » بسيط است و « كتاب » مركّب . و كلام ، از عالم « امر » است و كتاب از عالم « خلق » ، و كلام خدا « دفعى » است وقارّ و كتاب « تدريجى » ، و عالم امر خالى است از تضاد و تكثّر :
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
. « 2 » و عالم خلق ، مشتمل است بر تضادّ و تكثّر :
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
. « 3 »
خلاصه آن است كه : « كلام » ، اقرب است به متكلّم از « كتاب » ، و لهذا ، كلام بستگى زياد به متكلّم دارد كه اگر ناطق است ، « هست » و اگر ساكت شود ، « وجود » ندارد ، به خلاف كتاب و عقول ، چون قرب به حق دارند و از صقع ربوبيّتاند و باقى به بقاى او ، كلاماند . و امّا عالم خلق ، چون وجود در مادّه دارند و تجدّد و تمدّد دارند ، از ناحيهء قوابلاند و مباينت و سوائيت ، بر آنها غالب است ، كتاباند . و صدر المتألّهين بعد از نقل اين فرق ، فرموده است كه :
هر تكلّمى ، كتاب است و هر كلامى ، كتاب و بالعكس ، و فرق بالاعتبار است و
هامش
( 1 ) - شعر از شمس تبريزى است . مىگويند : شمس ، تنها يك بيت شعر سروده است و آن ، همين بيت است .
« جاودان انديشه » / 11 .
( 2 ) - قمر / 50 .
( 3 ) - انعام / 59 .