و لهذا محقّقين ، قرائت « مخلصين » - به فتح لام - را در آيه شريفه ، ترجيح دادهاند .
و بايد دانست كه : « اتّصاف » - كه گفتيم - در نفس رحمانى است كه وجود انبساطى باشد ، نه در مقام كنه ذات كه « لا اسم » و « لا رسم » مطلقا ، چه جاى اوصاف امكانيّه ، چون : ماهيّات انسانيّه و ملكيّه و فلكيّه و غيرها از مفاهيم ؟ و امّا « متّصف » كه عارف گفته بود ، دوّم را اراده كرده بود و مىشود كه « اتّصاف » به « حيات » و « علم » و « قدرت » و مانند اينها از اسماء حسنى را اراده كرده باشد ، چنان كه در نظر سالك ، مرحلهء دوّم بود . پس ، آنچه عارف ديگر گفته است :
عالم ، صفتاند و ذات مائيم * در كعبه و سومنات ، مائيم
خوب نيست ، چه انسان كامل ، وجه ذات و ظهور ذات است و صفت كه گفته است ، ماهيّات است و تعيّنات امكانيّه ، چه عالم ، به معنى ما سوى الله ، ماهيّاتاند .
پس « وجود » مراتب دارد ، چون وجود حق « حقيقى » [ است ] و وجود حقّ « اضافى » كه عرفا حق « مخلوق » بگويند ، مأخوذ از قول حق [ است ] كه :
« ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ »
.
و بالجمله ، اتّصاف نفس رحمانى مراد است كه « فيض مقدّس » است و ظهور ذات بر ماهيّات ، و مسبوق است به مرتبهء ديگر كه بعد از مرتبهء « غيب الغيوب » است كه ظهور ذات به اسماء و صفات است در مرتبهء واحديّت و اين را در اصطلاح « فيض اقدس » گويند و شايد به حسب تأويل
« وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ »
« 1 » فيض اقدس ، « صبح ازل » باشد و فيض مقدّس ، « تنفّس » باشد .
نكته : بدان كه وجود منبسط را - چنان كه گذشت - كلمهء « كن » نيز گويند و از اينجاست [ كه مىگويند : ] « اوّل كلمة شقّت اسماع الممكنات ، كلمة « كن » و انّ العالم وجدت بالكلام ، بل هى عين الكلام » . چه ، ماهيّات ، در خارج ، عين وجوداتاند كه « كلام » اند و در تصوّر ، غيرند و اين دو حرف است ؛ « كاف » مستدير و « نون » . پس ، كاف مستدير ، اشارت است به عروجات تامّه و وصل قوسين : قوس نزولى و قوس عروجى ، چنان كه در نبىّ و ولىّ كامل و در « حقيقت محمديّه » گفته [ شده ] است :
هامش
- حجر / 85 .
( 1 ) - تكوير / 18 .