تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
كلام ، مرجعش وجودى است كه دلالت بر وجود ديگر كند . و اين ، اقسام دارد : بعضى اعراب و دلالتش به « مواضعت » و « قرار داد » است و بعضى ، بالطّبع و بالذّات : اوّل : مثل « لفظ » و « كتابت » . پس ، به مواضعت است كه الفاظ ؛ « شمس » و « قمر » و « مدر » و « حجر » و غيرها را گويند و مدلولات شان به ذهن‌ها آيند ، و گرنه مانند اصوات عصافير و غيرها باشند . اين است كه در دلالت ، علم به « وضع » معتبر است . دوّم : مثل دلالت صور ذهنيّهء اينها بر وجودات خارجيّهء اينها كه ذاتى است و حصر كردن ، كلام را در الفاظ موضوعه ، عقلى نيست كه به مواضعت است نيز كه اگر خصوصيات و وجودات ديگر قرار مىدادند ، به ازاى وجودات مدلوله ، چون خصوصيّات حركات در موادّ منفصله يا متّصله . مانند حركات متفنّنه جوارح و اشارات ، با تكرّر در ادراك و عادات ، از طفوليّت تا وصول به كمال به درجات ، پس مانند الفاظ غير متناهيه به حسب لغات بود كه مادّهء همه سى و دو حرف است ، به انضمام چهار حرف عجمى به بيست و هشت حرف ، بلكه اصل همه يكى است كه « نفس » به - فتح فا - باشد . و هر آينه ، آن خصوصيّات ديگر كلام بودندى ، و اين معيّت ميانهء دو وجود كه دال و مدلول باشند ، در آنها بودى و اين الفاظ - چه عربى و چه عجمى - بى اوضاع ، چون كيفيّات محسوسه ديگر بودندى و كلاميّت اينها را منكر شدندى ، و بالجمله ، امر متعاكس شدى . پس ، بودن كلام « صوت » ، لزوم ذاتى ندارد ، ولى اصوات متقاطعه ، در مخارج قرار شده ، زيرا كه تأديه ، آسان‌تر و با ضرورت تنفّس در استبقاء حيات جمع است و مدلولات حاضره و غايبه و معقوله را شامل است ، به خلاف خصوصيّات وجودات ديگر كه اين خاصيّات نبود در آنها ، [ مگر ] با كلفت و مشقّت زياد . و بالجمله : حق ، « كلام » و « كلمهء » وجودات است كه اعراب كنند از ضمير ، اعنى : غيب مكنون و سرّ مصون ذات و صفات حقّ محيط ، به دلالت ذاتى و وضع الهى كه « لم يزل » و « لا يزال » است و جمع است ، چون اصل محفوظ با دلالات وضعيّه و طوليّه و عرضيّه عرضيّه كه زوال پذير است كه : « العارض يزول » . و چنان كه دلالت وجودات ذهنيّه بر مدلولات شان ذاتى است ، همچنين دلالت