تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
حركت او در خانه‌اش . پس ، با آنكه : « كلّ ممكن محفوف بالضرورتين » سلب الضّروره از او صادق نيست ، به محض سلب الضّروره از مرتبهء ماهيّت - من حيث هى - و تساوى طرفين نسبت به ماهيّت - من حيث هى - كه قابل تعمّلى است ، تردّد فاعل واجب الوجود بالذّات ، واجب الوجود من جميع الجهات نشود . و حكما ، چون امكان خاصّ و اخصّ را در حاقّ وسط نديدند ، امكان « استقبالى » [ را ] اعتبار كردند و الهيّين فرمودند كه : اين هم به نظر منطقى است و امّا به نظر الهى ، كتابت در مستقبل هم ، اگر اسباب وقوع به آن سوق كند ، واجب الوقوع [ خواهد بود ] و الّا ممتنع است . پس كجا است تساوى ، بلكه به حسب عدم علم ما ، احتمال وقوع و لا وقوع مىرود ، نه به حسب علم محيط مبداء ، به ماضى و مستقبل كه اشياء در نزد او « على الضّروره » و « البتّ » باشند . خلاصه آن است كه : اگر تصرّم صورتى و تكوّن صورتى ، تردّد است ، واضح است كه اين ، نسخ و تبديل وتجدّد است ، نه تردّد ! و اگر تردّد ، تساوى است - كه مشروح شد - پس مقدوح شد . و جواب آن است كه : مراد ، امكان استعدادى است كه امرى است واقعى ، و كيفيّتى است در مواد واقعيّه كه وجودات‌اند و تساوى در جواز وقوع و لا وقوع مستعدّله است ، تا به مقام فعليّت برسد و تساوى طرفين ماهيّت نيز ، در مرتبه [ اى ] از واقع هست و صور علميّه بدون ماهيّات و اعيان ثابتات ، به تحقيق پيوسته ، و انتساب به حق ، از آن جهت است كه شئون بالعرض حق‌اند . و از اينجاست كه امكان به معناى سلب الضّرورتين را ، در مفارقات ، خاصّه در كتبش گويد كه : در حاقّ واقع‌شان نيست و در مرتبهء ماهيّت‌شان هست ، چه امكان استعدادى ندارند ، چون مجرّدند و حالت منتظره ندارند ، نه در مقارنات و متعلّقات به اينها ، چه استعدادى كه در اينها موجود است ، مرتبهء شديد امكان ذاتى است . و امّا امكان ديگر در وجودات به حسب حاقّ واقع و متن نفس الامر ، پس آن معنى ديگر است ، وراى « ذاتى » و « استعدادى » و آن ، تقوّم وجودات است ، به واجب الوجود و ربط فقر نورى است به او ، چه در وجود مفارق و چه در وجود مقارن .