اين بيان دفع اشكال نمىكند ، چه تعارض و رويّه در حق - سبحانه و تعالى - راه ندارد و حكم به رجحان على القطع واقع است ، فكان الموت حتما مقضيّا .
و آن جناب ، خود بيانى فرمودهاند كه وجود كائنات - چه طبايع و چه اغراض - جميعا وجودى است تجدّدى . و موجود تجدّدى ، هر جزئى از آن ، مسبوق است به امكان استعدادى كه حاملش جزء سابق آن است و هر ممكن ، مستعدّ ممكن ذاتى نيز هست و حامل امكان استعدادى ، مادّهء آن شىء است و موضوع امكان ذاتى ، ماهيّت آن و امكان - چه ذاتى و چه استعدادى - لا ضرورة الطّرفين است كه مساوق است با تساوى طرفين ، يا به حسب نفس مرتبهء ماهيّت سابقة بالتّجوهر ، يا به حسب مادّهء سابقة بالزّمان .
پس ، اجزاى موجودات تجدديّه ، هر يك ضربى از اتّحاد دارند ، با امكان و استعداد . و مقرّر است كه : وجود اشياء اين عالم ، از مراتب علم تفصيلى حق است .
پس ، اينها از آن جهت كه علماند تردّدند ، و از آن جهت كه معلوماند ، امكاناتاند و در نفوس انسانيّه - سيّما مؤمنين و موحّدين - اين امكانات و تردّدات اكثر و اوفرند .
چه ، « انسان » ، هيكل توحيد و وجود جامع است ؛ همهء اطوار را دارد ، از جمادى تا فنا فى الله . و اين تردّدات علميّه و امكانات استعداديّه هست ، تا خلاص شوند ، كاينات از استحالات و تقلّبات ، به جانب قدس و نشئهء ثبات ، به قوّت الهيّه و جنود ربوبيّه - كه قابض ارواح و نفوساند - و جاذباند آنها را به سوى غايه الغايات ، چنان كه عاقله انتزاع مىكند صور مجرّده را از مواد . پس ، مىگردند معقول وسيع الوجود واحد به وحدت جمعيّه ، بعد از آنكه بودند محسوس و محدود .
راقم گويد كه : اين جناب ، « وقع فيما هرب » ! كما تدين تدان . چه ، در جاى ديگر تحقيق كرده كه امكان ذاتى ، نفس الامر و [ يك ] مرتبه از واقع است كه مرتبهء ماهيّت - من حيث هى - باشد ، و در متن نفس الامر و حاقّ واقع نيست ، چون سلب الضّروره است ، و سلب طبيعت ، با سلب جميع افراد است ، به خلاف تحقّق طبيعت كه با تحقّق يك فرد هم مىشود .
مثلا تحقّق حركت در زيد ، به فردى از حركت صادق است و امّا سلب حركت از او صادق نيست به سلب حركت از او در سوق و در مسجد و مدرسه و غير اينها ، با
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٢٠٩