تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
مثنوى
گر به جهل آئيم ، آن زندان اوست * ور به علم آئيم ، آن ايوان اوست
گر به خواب افتيم ، مستان وييم * ور به بيدارى ، به دستان وييم
گر بگرئيم ، ابر پر زرق وييم * ور بخنديم ، آن زمان ، برق وييم
گر به خشم و جنگ ، عكس قهر اوست * ور به صلح و عذر ، عكس مهر اوست
ما كييم اندر جهان پيچ پيچ ؟ * چون الف ، او خود ، چه دارد هيچ هيچ
« 1 » و گفتيم : اين بيان ، عكس بيان اوّل است . چه ، در بيان اوّل گفتيم : به اعتبار وجه اللهى « قدرت و اختيار » نيست ، و در اين بيان گوئيم كه : به اعتبار وجه اللّهى ، همه « قدرت » است و « اختيار » ، و به اعتبار وجه النّفسى ، همه مسخريّت است و انقهار . و امّا بيان امر بين الامرين به اين كه : « حسنات » ، فعل حق و « سيّئات » فعل عبد است ، درست نمىآيد . [ چرا ] كه حسناتى كه « حركات » است و حركات ، قوّه و تدريج و تقيّد و نقايص دارند ، چگونه به « قديم ثابت » و « كامل على الاطلاق » ربط دارند كه فعل او باشند ؟ و بايد به اعتبار نقص و تحديد ، فعل عبد باشند ، [ نه خدا ] - كما مرّ - و سيأتى كه : شرور ، بالعرض ، و وجودات ، باشند به جهت وجودشان و خيريّت‌شان از حقّ است : « و لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه » . « 2 » و « الخير بيديه و له الملك و له الحمد و اليه يرجع عواقب الثناء » . « 3 » پس ، حكم به اينكه حسنات كلّا - و لو بالجهة النّقيصه - بدون وسايط ، از حق است و سيئات - و هر چند به جهت وجوديّت و خيريّت باشند - مخلوق عبد است ، صحيح نيست . مگر [ اينكه ] مراد به « حسنات » ، وجودات باشند مطلقا ، چه ، « وجود » هر جا و در هر مرتبه و ماهيّت كه باشد ، « خير » است و « نور » . و مراد به « سيّئات » ، جهات عدميّه و خسيسهء در ماهيّات و حدود و نقايص در وجودات باشد .
هامش
( 1 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 32 - رمضانى - و ج 1 / 93 - نيكلسون - ( 2 ) - « تفسير مثنوى » ، ج 13 / 479 و 480 . ( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 4 / 313 .