بيت
آنچه نيك ، از خصايص « قدم » است * و آنچه بد ، از خصايص « عدم » است
و معلوم است كه [ مقولاتى ] مثل : « امكان » و « تقيّد » و « تحدّد » و ساير نقايص ، در موجودات امكانيّه ، از عوارض ماهيّت است ، و « وجوب » ، و « فعليّت » ، و « نوريّت » ، از احكام وجود است كه حقّ است و وجه حق .
و خداوند عليم ، در كتاب حكيم مىفرمايد :
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً »
. « 1 » بعد از آنكه فرموده :
« وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ »
، اى : نعمة كخصب و رخاء :
« يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ »
، اى : يطيروا بك ، كما كان اليهود يطيروا بموسى و من معه .
- اگر بگوئى : چگونه [ ممكن ] است توفيق « 2 » ميانهء اين آيهء شريفه و آيهء شريفهء متّصل به اين كه :
« ما أَصابَكَ »
ايّها الانسان
« مِنْ حَسَنَةٍ »
اى : نعمة صوريّة او معنوية ، كخلق او خلق و طاعة او علم و معرفة :
« فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ »
بلية او غيرها ، كخلق رذيل او معصية او جهل :
« فَمِنْ نَفْسِكَ »
« 3 » .
- گوئيم : لفظ « كلّ » در آيهء سابقه مدلولش « وجود كلّ » است ، چنان كه گفتيم كه :
وجود مطلق ، مجعول حق است ، حتّى جهات وجوديّه و خيريّه كه در شرور بالعرض بودند و همين است « حسنه » ، در آيهء تاليه . و امّا « سيّئه » ، حدود و نقايص و خسايس است كه منسوباند به خود شيئيّت ماهيّتى انسان ، و به اضافهء وجود محدود به آن .
و بدان كه : اين « امر بين الامرين » ، به نحو « تركيب » ، از « جبر » و « اختيار » نيست ، چون بينيّت در آب فاتر از قدرى از « برودت » و سهمى از « حرارت » و تشريك قدرتين نيست كه يك « قدرت » است و نمود قدرتى [ واحد . ] چنان كه وجودى است ، و اضافه به سرابى ، در آن مرتبه كه قدرت شامله [ را واجد شود . ]
هامش
( 1 ) - نسآء / 78 .
( 2 ) - يعنى : ايجاد توافق و موافقت برقرار كردن .
( 3 ) - نساء / 79 .