تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
وجهى ، اين احاطت چون احاطت نور شمس است در روز ، به انوار كواكب كه مغمورند در سطوت سطوعش . پس ، اوّل وجود او و بعد وجود خلق : « ما رأيت شيئا و رأيت اللّه قبله » . « 1 » و گفتيم سابق كه : « وحدت » ، در عين « كثرت » است ، يعنى : در عين آنكه زيد و عمرو - مثلا - موجودند و « وجود » مضاف « 2 » به آنهاست ، به حيثيتى كه در عالم خلق و نشئت خود آنها - بالحقيقه ، نه بالمجاز - منسوب به آنهاست ، ولى بالحق و الحقيقه و فى حاقّ نفس الامر ، حق حقيقى ، به وجود محيط با همهء مراتب ، موجود است . وجود « عاقل » و « غافل » ، همه متقوّم است به او : « يا من كلّ شىء قائم به و يا من كلّ شىء موجود به » « 3 » نسبت شىء به فاعل « بالوجوب » و « الوجدان » و به قابل « بالامكان » است و ليكن ، اين نسبت هم هست . بيت
رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * فتشابها و تشاكل الامر
فكأنّه خمر و لا قدح * و كأنّها قدح و لا خمر
« 4 » و سبب اينكه وجود بالحقيقه ، مقابل مجاز در كلمهء منسوب است ، به اين ماهيّات نيز ، آن است كه : چون از شيئيّت وجودى قاطبه در مرتبهء ذات ، عرى و برىاند و تركيب با وجود حقيقى ، از قبيل مبهم و معيّن است و ماهيّات ، فانى در وجودند ، حكم مفنى فيه را گرفته‌اند و همان كه مصداق مفهوم « وجود » است ، منشأ انتزاع مفهوم « انسان » و « فرس » و غيرهما شده و بر فتراك وجود بسته شده‌اند ، نزد مدارك : « اذا جاوز الشىء انعكس ضدّه » ، و قاعده [ در جاى خود ] مذكور شد . و از اينجاست كه وجود كلّى طبيعى ، قول تحقيقى شده . بلى ، كلّى طبيعى موجود است ، ولى به واسطة فى العروض ، لا بواسطة فى الثّبوت . و با اين تحقيق ، دفع مىشود طعن و دّق كه گويند : بودن ماهيّات امكانيّه اعتبارى و غير موجود ، خلاف بديهيّه است !
هامش
( 1 ) - « توحيد » - صدوق - / 140 . ( 2 ) - اضافه شده . ( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 97 / 160 . ( 4 ) - شعر از وزير شيعى صاحب بن عبّاد است .