سين « انسان » ، چون كه خيزد از ميان * اوّل و آخر نماند ، غير آن
و تأثير اين ، در نشئهء « اين » و « نفس الامر » اين كه : نفس الامر را ، مراتبى است [ كه ] حقيقت است ، نه مجاز . چنان كه تاثير « حقيقة الحقايق » ، حاقّ « نفس الامر » است . اين است حقيقة بعد الحقيقة كه در بعضى از السنه [ جارى ] است ، و اين است مفاد آيهء شريفهء :
« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
« 1 » و اين است توحيد كامل .
چه ، بايد موّحد « 2 » ، « توحيد ذاتى » و « توحيد صفاتى » و « توحيد افعالى » و « توحيد آثارى » ، همهء چهار « توحيد » را جامع باشد ، و بگويد به « لسان » و « جنان » و « عيان » و متحقّق باشد كه : « لا هو الّا هو و لا إله الّا اللّه » و « لا حول و لا قوه الّا بالله العلىّ العظيم » . « 3 »
و حاصل آن است كه : با نظر « [ علم ] قضائى » و « اسقاط اضافات » و « نبودن شرّ در قضاى الهى » و « نديدن وسايط » ، فاعل حق است :
« هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ »
« 4 » ، و با نظر « قدرى » و « بودن شرور قليله » - بالعرض در قدر عينى ، نه در قضا - و « توسيط وسايط » كه : « ابى اللّه ان يجرى الامور الّا باسبابها » « 5 » ، اينها نيز فاعلاند ، اعنى : وسايط جود وجودند .
بيان ديگر در « امر بين الامرين » ، عكس بيان اوّل ، آن است كه : به مقتضاى آنكه همهء اشياء ، مظاهر قادر مختارند و به اين نظر ، همه « اختيار » دارند - حتّى جمادات به حسب ظرفيّت وجود - پس [ آنچه ] در عبد [ ظاهر است ] ، ظهور قادر مختار است و از اين راه ، در وى « قدرت » و « اختيار » است ، اعنى : « قادر » است به قدرت او ، و « مختار » است به اختيار او .
و امّا با نظر وجه النّفسى و محو وجه النّفسى در « وجه اللّه » و طمس قدرت عبد و ارادت و اختيار و ساير صفاتش ، در صفات حق تعالى ، [ براى او ] ، نه « قدرت » است ، و نه « اختيار » و نه كمال ديگر :
« وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ »
. « 6 »
هامش
( 1 ) - انفال / 17
( 2 ) - « موحّد بايد » بهتر است .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 95 / 419 و 420 .
( 4 ) - فاطر / 3 .
( 5 ) - « بحار الانوار » ، ج 2 / 90 و 168 .
( 6 ) - انعام / 18 .