خدا باشد بىواسطه ، كو حركتى شايستهء ما باشد .
و حركت عدوانى هم ، وجودى است محدود ، ولى از « وجه اللّه » خالى نيست كه :
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
. « 1 » و به اعتبار جهت نورانى ، تواند به « وجه اللّه » در مبداء اثر مستند باشد ، چنان كه هر وجود مبداء اثرى ، از « وجه اللّه » خالى نيست كه « مقيّد » بى مطلق و « مركّب » بىبسيط و « مشوب » ، بىصرف نيست .
پس ، چنان كه مقارنات مواد - كه قوا و طبايعاند - وسايطند در فعل حق و ابطال آنها ، و تعطيل آنها جايز نيست و گوئى خدا « بزرگ » مىكند ، يا « نموّ » مىدهد نبات و حيوان را ، يا « تسويه و تعديل » مىكند آنها را ، و « ناميه » را و « حرارت » غريزيّه و « رطوبت » غريزيّه را ، و « حرارت » كوكبيّه و ناريّه را ، ابطال نمىكنى و همچنين ، ساير قوا و طبايع را معزول نمىكنى ، از آثار مترقّبه از آنها .
پس ، نبايد برزخيّات و مبادى مفارقه را ، ابطال و تعطيل كرد ؛ چه مجرّدات متعلّقهء به صور و موادّ را - كه نفوساند - و چه مجرّدات مرسله را - كه عقولاند - چنان كه بعض متكلّمين ، تعطيل نفوس مىكنند از تاثير ، و حال آنكه فرقى ندارند در وساطت در تاثير با قوا و طبايع ، مگر آنكه نفوس ، مقارن شعورند و آنها بىشعورند و نفوس با مشيّت و ارادهاند و آنها نه .
و اين فرق ، تأكيد مىكند وساطت نفوس را ، در تأثير ، و اقربيّت آنها را به مبادى مفارقه فعّاله . پس ، اين كلام ما در فرق به آن مىماند كه قائل مىگويد :
و لا عيب فيهم غير انّ سيوفهم * يهنّ فلول من قراع الكتايب
و سيّد رسل - سلام اللّه عليهم اجمعين - مىفرمايد : « انأ افصح النّاس ، بيد انّى من قريش » . از باب استثناء از مدح است بما يشبه الذّمّ .
بيان ديگر آنكه : توحيد افعال ، بايد مستفاد شود از توحيد ذات . نخست از « وجود » بايد گفت و از معيّت قيّوميّهء حق با خلق ، پس از آن ، از كيفيّت افعال . چه ، ايجاد ، فرع وجود است . پس ، بايد دانست كه : وجود لايق به جناب حق ، وجود محيط و مبسوط بسيط است :
« أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ »
. « 2 » و سابق نگاشتيم كه به
هامش
( 1 ) - بقره / 109 .
( 2 ) - فصّلت / 54 .