حكايت كنند كه : قاضى عبد الجبّار معتزلى ، وارد مجلس صاحب بن عبّاد شد ، در حالى كه استاد ابو اسحق اسفراينى آنجا حضور داشت . پس ، قاضى گفت : « سبحان من تنزّه عن الفحشاء » ! و استاد فرمود : « سبحان من لا يجرى فى ملكه الّا ما يشآء » . « 1 » و در بسيارى از اخبار مأثور است كه :
هر چيز [ ى كه در نظام هستى ] واقع شود ، به « علم » و « مشيّت » و « قدرت » و « قضا و قدر » و « اذن » خداست .
بلى ! از جهت نقايص وجودات مقيّده ، در استناد به حق وسايطى هست از قصور خود آن وجودات و توجّه تكليف و ترتّب ثواب و عقاب ، به سبب اين وساطت است ، و ليكن « وسايط » ، بينونت عزليّه ندارند كه بينونت « صفتيّه » است ، كما قال مولينا على عليه السّلام : « [ معرفته توحيده و ] توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التّميز بينونة صفة لا بينونة عزلة » . « 2 » و بيان « توسيط » را تحقيق خواهيم كرد - انشاء اللّه تعالى - و در مقابل قول معتزله است ، قول اشاعره ، به اينكه : « لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه » . « 3 »
و به اينكه :
ذوات و صفات و افعال و حركات ، جميعا با ارادهء اوست و همه فعل اوست ، بدون واسطه . و فاعلين ، [ نقش ] فعلى ندارند و همهء مجلاى صنع او و فعل اويند ، و عادة الله جارى است كه اسباب را ايجاد كند اوّلا و مسبّبات را خود ايجاد كند ثانيا ، در عقيب آن اسباب ، و سببيّت نيست ، مگر جريان عادة اللّه به ترتيب و تخلّف مسبّبات از اسباب ، جايز است .
و وجوب و لزومى قائل نيستند ، و از براى تصحيح « تكليف » و « ثواب » و « عقاب » به « كسب » قائل شدهاند . و « كسب » - در اصطلاحشان - مفسّر است ، به آنكه :
چون عبد ، تصميم عزل كند ، بر طاعت خدا جارى شده است كه خلق كند فعل طاعت را ، عقيب عزم او ، و چون تصميم عزم بر معصيت كند ، خلق كند خدا ، فعل معصيت را ،
هامش
( 1 ) - اين ماجرا را شيخ بهائى در « كشكول » آورده است .
( 2 ) - « بحار الانوار » ج 4 / 253 .
( 3 ) - « تفسير مثنوى » ، ج 13 / 479 و 480 و « جبر و اختيار » / 227 .