تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
و در حقّ تعالى ، « ارادت » عين « ذات » و عين « علم » و عين « داعى » است و به وجهى « ارادت » ، و « شوق » ، و « ميل » ، و « رضا » ، و « ابتهاج » ، و « محبّت » ، و « عشق » ، همه يكى است ، چنان كه حكماء ، بر حق « فاعل بالرّضاء » « 1 » اطلاق كنند و گاه « ابتهاج » استعمال كنند و گويند : « الاوّل اجل مبتهج بذاته و اجل عاشق لذاته عشق او لم يعشق » ، ولى چون اسماء الله تعالى ، توقيفى است ، بسيارى از اينها به نحو اسميّت بر او اطلاق نشود . و در عدم فرق ميانه « عشق » و « محبّت » قائل « 2 » گويد : بيت
نيست فرقى در ميان حبّ و عشق * شام ، در معنى نباشد جز دمشق
و قائل ديگر گويد در « ميل » ، بدل عشق سارى كه پيش به آن اشارت رفت :
اگر پوئى ز اسفل تا به عالى * نيابى ذرّه از ميل خالى
دواند گلشنى را ، تا به گلشن * رساند گلخنى را ، تا به گلشن
فصل : حق ، در ارادت حق تعالى آن است كه : چون ارادت همان « محبّت » است ، « ارادت » ، افعال محبّت افعاليّه است ، منبعث از محبّت ذاتيّه كه : « من احبّ شيئا احبّ آثاره » « 3 » ، چنان كه قائلى گويد :
اقبّل ارضا ، سار فيها جمالها * فكيف بدار دار فيها جمالها
و ايضا :
امرّ على الدّيار ، ديار سلمى * اقبّل ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيارا
« 4 » و ديگرى از فارسيان گفته است :
هامش
( 1 ) - بنگريد به : « شعاع انديشه و شهود در فلسفهء سهروردى » / 326 - 334 . ( 2 ) - يعنى : شاعر . ( 3 ) - عبارتى عقلى و مشهور است . ( 4 ) - منسوب به مجنون .