تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
نيز مسبوقيّت فعل فاعل است ، به مبادى اربعه - كه « حيات » و « علم » و « مشيّت » و « قدرت » باشند - خواه فعل دائم باشد ، و خواه غير دائم ، چنان كه انسان كه اين مبادى اربعه در او هست ، اگر وجودش دائم باشد و از فعل مطلق منفك نباشد ، يا نفس ناطقه كه دائم است به دوام حق تعالى . و معلوم است كه از فعلى خالى نيست ، چه در ملكوت و چه در ملك ، در خواب يا بيدارى ، مختار است و جدا نيست كه به سبب دوام فعل مطلق ، فاعل موجب نخواهد بود و مانند فاعل بالطّبع ، نه . پس ، نزاعى كه هست در ميانهء متكلّمين و حكما ، در عدم دوام فعل مطلق و دوام فعل ، بلكه دوام فيض اللّه است ، نه در « اختيار » و « ايجاب » كه هيچ حكيمى خدا را « موجب » ندانسته است ، بلكه همه او را « قادر مختار » دانند ، ولى به قدرت و اختيار « ذاتى » ، نه « زايد » . و اين ، مؤكّد « قدرت » و « اختيار » است و « الوجوب بالاختيار لا ينافى الاختيار » « 1 » ، چنان كه مبادى دگر در فعلش ، از حيات و علم و ادراك و مشيّت ، همه ذاتىاند و سرمدى . و ذاتى عالم طبيعى است ، حدوث و تجدّد . فصل : « ارادت » در ما عبارت است از شوق مؤكّدى كه حاصل مىشود ، بعد از داعى كه تصديق به غايت فعل است ، و بعد از مبادى ديگر . و در نزد متكلّمين ، ارادت ما ، قصد متعقّب عزم متعقّب جزم و توطين نفس است ، بر فعل كه متعقّب باشد آن جزم و توطين ، شوق متعقّب ميل را كه تابع است تصديق به فايدهء تابع تصوّر فعل را و گويند : « عزم » ، فسخ بر مىدارد و « قصد » ، نه چنين است كه جزء اخير ، علّت تامّه است كه موافى معلول است و آن را « سبب » خوانند و ميل ضعيفى است از شوق كه از قوّت نزوعيّه پديدار شود . و گاه « شوق » محقّق مىشود و « ارادت » نيست ، چون شوق مريض به چيزهاى مضرّ به مزاج او و شوق متّقى به حرامى ، بدون ارادت اين دو ، و گاه « ارادت » محقّق مىشود بدون شوق ، مثل ارادت تناول دواء بشع . و اينها طريق متكلّمين است ، پس قدرت ، تابع « ارادت » و آن ، تابع « علم » است .
هامش
( 1 ) - المنافى بالاختيار لا ينافى الاختيار ، « جبر و اختيار » / 255 .