به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
« 1 » پس ، حق ، خود چون خود را مىخواهد ، آثار خود را مىخواهد و خواستن اثر - از آن حيثيت كه « اثر » است - خواستن مبداء اثر است . قارئى در نزد شيخ ابى سعيد مهنى « 2 » - قدّس سره - خواند :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
. « 3 » شيخ فرمود : « لا يحب الّا نفسه » . و اگر چه علماى علم حروف گفتهاند كه هم 45 و عدد آدم است ، و حروف مقطّعهء :
ى ، ح ، ب ، ه ، م ، و ، ى ، ح ، ب ، و ، ن ، ه ، به عدد دوازده تن است ، ليكن منظور شيخ - قدّس سره - آن است كه « انسان كامل » ، فانى است در او ، و پر است از اسماء و صفات او .
پس ، گويا خود او محبوب خود اوست ، و حكماء گويند : عالى را التفات به سافل نيست ، مگر بالعرض . و اگر اشياء متعلّق ارادهء او باشند ، به اعتبار مصالح و غاياتى بالعرض خواهد بود كه غاية الغايات و مقصود بالذّات در فعل مطلق او ، خود اوست كه اگر چيز ديگر باشد ، استكمال او لازم آيد ، با آنكه فعل مطلق ، ثانى ندارد چه ، اين هم فعل اوست و مشمول فعل مطلق است .
و نيز فعلها ، مقدّمهء نيل مطالباند ، چه فاعلها با افعالشان به « جمالى » ، يا « جلالى » و بالجمله به « كمالى » مىرسند و هيچ كمالى و بهائى نيست كه به ازاء اين فعل كلّى ، بهىّ سنىّ باشد كه تنظيم عقول و نفوس و طبايع و اجرام علويّه و سفليّه و بالجمله « روح و روحانى » و « جسم و جسمانى » است ، به جز آن : « اجمل من كلّ جميل و اجلّ من كلّ جليل و اكمل من كلّ كامل » كه هر « جمال » و « جلال » و « كمال » ، ظهور صفات اوست .
بيت
جمال اوست ، هر جا جلوه كرده * ز مطلوبان عالم ، بسته پرده
و شيخ رئيس ابى على بن سينا گويد كه : اگر فرضا كسى منظم اين نظام كلّى باشد
هامش
( 1 ) - شعر از سعدى است ، بنگريد به : « مكتب عرفان سعدى » ، صدر الدين محلاتى شيرازى ، چاپ دوم 1346 ، انتشارات دانشگاه پهلوى .
( 2 ) - ابو سعيد ابو الخير .
( 3 ) - مائده / 54 .