پس ، تنزّل مىكند به مقام « قلب » از مقام « روح » به طور كليّت ، مثل آنكه هر « الفى » بايد چنين نگاشته شود ، و هر « بائى » چنان و هر « دالى » چنين . پس تنزّل مىكنند به مقام خيال و صورت « الف » و « باء » و « دالى » شوند ، محدود به « وقت » خاص ، از « فاعل » خاص ، در « قابل » خاص . پس ، از خيال تنزّل كنند به قرطاس . پس بدون اينها ، در موطن اوّل كه « عقل بسيط » اجمالى بود ، به مثابهء صور است ، در قضاى اجمالى و بودن اينها در « عقل تفصيلى » به مثابهء صور است ، در قضاى تفصيلى ، و محلّ اين صور - كه قلب و نفس ناطقهء قدسيّه است - به مثابهء « لوح محفوظ » است ، چنان كه عقل بسيط ، خود به منزلهء « قلم » است .
و بودن اينها در خيال ، به مثابهء صور قدريّه است كه در عالم مثال بودهاند و نفس منطبعهء سماويّه مظهر آنهاست و خيال ، به منزلهء « لوح قدر » و بودن اينها در قرطاس ، به منزلهء بودن مكنونات است در مواد خارجيّه ، بعد از طىّ برزات . و چون در عقل بسيط كه چون نى « قلم » بود ، به وجود تجرّدى و بساطت و جمعيّت موجود بودند و بعد به عالم ضيق و صورت و فراق افتادند ، به زبان حال گويند :
مثنوى
كز نيستان تا مرا ببريدهاند * از نفيرم ، مرد و زن ناليدهاند
« 1 » و باز برگردند از راه چشم يا گوش به « حسّ مشترك » و خيال و عقل تفصيلى به سوى عقل بسيط . بيت
بر مراتب سر نگون كرده عبور * پايه پايه ز اصل خويش افتاده دور
گر نگردد باز مسكين زين سفر * نيست از وى هيچكس محرومتر
و اين ، آيت قوسين است .
فصل در قدرت است :
تفسير « 2 » « قدرت » به لسان عربى [ عبارت است از : ] « كون الفاعل بحيث ان شاء فعل و ان لم يشاء لم يفعل » « 3 » . و به زبان فارسى مجملش : « توانائى »
هامش
( 1 ) - مثنوى » ، دفتر 1 / ص 3 - رمضانى -
( 2 ) - يعنى : تعريف .
( 3 ) - قدرته تعالى ، بنگريد به : توحيد الاماميّه ، آية اللّه الشيخ محمد باقر الملكى الميانجى / صص 321 - 333 .