راجع به يزدان است ، چنان كه سابق هم ، اشارت به اين شد . و ارسطاطاليس حكيم ، جواب از اين شبهه داده است ، به اين كه :
شىء ، به حسب احتمال عقل ، پنج قسم است ، زيرا كه : يا خير محض است ، يا شرّ محض ، يا غالب الخير ، يا غالب الشرّ ، يا متساوى الخير و الشرّ .
[ توضيح اقسام پنجگانه : ] امّا « خير محض » ، چون مبداء المبادى كه « خير الخيرات » و « نور الانوار » است - جلّ جلاله - و چون عقول كلّى كه تامّاتاند و حالت انتظاريّه در هيچ كمالى ندارند و محلّ استعداد ندارند . چه ، مجرّدند از مطلق « مادّه » ، هرچند مادّه به « معنى » متعلّق باشد .
بلكه نفوس فلكيّه خير محضاند ، زيرا كه اگرچه « قوّت » و « استعداد » دارند ، ولى در خروج از « قوّت » به سوى فعليّت ، مكتفىاند به ذات و باطن ذات خود ، بلكه در اجسام فلكيّه « شرّ » راه ندارد ، چه شرّ ، رفع ذات شىء ، يا رفع كمال ذات شىء است ، چون فساد صورت نوعيّهء آب ، يا عدم برودت و رفع عذوبت آن و در « فلك » ، اين گونه عدمات نيست . و همچنين ، حق متعال و انوار او ، خير محضاند ، به اين معنى كه : هيچ چيز مستضرّ به او نيست ، بلكه منتفع به اويند . اين ، خير محض « اضافى » و اوّل خير محض « ذاتى » بود .
و امّا « شرّ محض » ؛ پس ، عدم محض است و « وجود » ندارد كه هر وجود ، چون طرد عدم است ، خير است در ذاتش ، و نيز خير است ، نسبت به منتفعين به آن و خير است ، نسبت به علّتش كه هر معلول ، ملايم علت خود است . پس ، با اين خيرات ، چگونه موجود ، « شرّ محض » باشد ؟
و امّا « غالب الخير » ، مثل بعض كائنات عالم عناصر كه به اعتبار وجودش كه طرد عدم كرده از ماهيّتش و به اعتبار نسبتش به مافوقش و ملايمتش با علتش و نسبتش به منتفعين به آن ، از موجودات سلسلهء عرضيّهء زمانيّه « خير » است ، ولى در بعض اوقات ، به نادر و اندر ، كائنى مستضرّ به او مىشود ، مثل نارى كه عضو كسى را مىسوزاند ، يا مال كسى را [ طعمهء حريق مىكند ] ، با آنكه در صبر بر آن و رضاى به آن ، سهام وافره از « ثواب » و « اجور » متكاثره از حضرت كريم وهّاب را سزاوار است .
مثنوى
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 179
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص١٧٩