فايض گردد ، از صور كليّه ، اين نفوس ، آنها را قابلاند ، چه ادراك معقولات و عقول كليّه كنند كه طالب تشبّه به آنها هستند . پس ، « تجرّد » دارند و از اين جهت ، آنها « لوح محفوظ » اند از تغيّر و تبدّل .
- و ديگرى « لوح محو و اثبات » و اين نيز دو قسم است : يكى ، « سماوى » كه نفوس منطبعهء سماويه باشند كه به جاى « خيال » انساناند و صور بر آنها به طور جزئيّت فايض گردد و اين نفوس منطبعه را لوح « محو و اثبات » خوانند ، زيرا كه در تغيّر و تبدّلاند ، چه انطباع دارند با صور منقّشهء خود ، در اجسام متغيّره ، زيرا كه افلاك به حسب جوهرات جسمانى ، در تبدّلاند به علاوهء تبدّل اوضاع .
و دوّم « ارضى » و شايد كه قول حق تعالى :
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ »
« 1 » اشارت به اينها باشد ، مثل آيهء شريفهء :
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها »
« 2 » كه شايد به حسب بعض وجوه تأويل ، نسخ بعض آيات تكوينيّه نيز مراد باشد .
و امّا « علم قضائى » : پس آن ، وجود صور جميع موجودات است ، در عالم عقل به طور كليّت : « و حيطت دفعة واحدة دهريّة بلا زمان و لكن فى دهر ايمن اعلى » . و آن صور قضائيّه عبارتند از : مثل نوريّهء قاهره كه حقايق اين رقايق و انواعند و از صقع ربوبيّتاند و به آنها اشارت دارد ، قول عارف رومى در « مثنوى » كه :
قرنها بر قرنها رفت ، اى همام * و آن معانى ، برقرار و بر دوام
شد مبدّل آب اين جو ، چند بار * عكس ماه و عكس اختر ، بر قرار
« 3 » و « قضا » دو قسم است : « اجمالى » و « تفصيلى » .
امّا [ قضاى ] اجمالى : وجود جميع صور و فعليّات است ، در قلم اعلى و عقل اوّل دفعة واحدة دهرية ، از حق دفعة واحدة سرمديّة كه اين هم يكى از القاب شامخهء اوست - كما مرّ -
و قضاى تفصيلى دو قسم است : يكى عقول عرضيّه و مثل الهيّه كه هر يك
هامش
( 1 ) - رعد / 39 .
( 2 ) - بقره / 100 .
( 3 ) - « مثنوى » ، دفتر 6 / 399 - رمضانى - ج 3 / 453 - نيكلسون - و ج 14 / 265 - جعفرى -