دارد به متصوّرات كليّه ، نه چون اطفال در جزئيّات ، [ كه ] از اين خيال ، به آن خيال مىدوند و غور نمىكنند و قوّت فكريّه ندارند و خفيفاند . و نيز چون مجرّد علم و عالم و معلوم است « عقل » است ، و چون كليد غيب بود ، « مفتاح الغيب » است ، و چون مانند صيغهء امر در اعلام و به كار انداختن مؤثّر است ، در عالم خلق ، پس « امر » است ، و از همين جهت « كلمه » است . چه ، « كلم » جرح است و تاثير .
و چون ظاهر بالذّات و مظهر للغير است « نور » است ، و چون احاطت و تسلّط دارد ، بر انوار اسفهبديّه فكليّه و ارضيّهء حكماى اشراق « نور قاهر » ش گويند ، و چون حيات ما دون از « حىّ قيّوم » بر او مرور مىكند و به آنها مىرسد ، « روح اعظم » است كه روح محيى است و چون عقول متكافئه - كه مربيّات انواع طبيعيّه و اصنام جسمانيّهاند ، حقايق اينها و اينها رقايقاند و آنها جامع كمالات و فعليّات اينهايند - « خزائن اللّه » اند :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ »
. « 1 »
و چون نقصانات اينها را تلافى مىكنند به فيضان كمالات ، عالم اينها را « عالم جبروت » گويند و مظهر صفت جباريّت خدايند ، و چون از ظلمت مادّه عرى و برى است ، عرفا آن را « درّهء بيضا » گويند ، چنان كه « نفس كل » را - كه با ماده به معنى متعلّق ارتباطى دارد - « جوهرهء صفرا » گويند و عالم مثال را « زمرّدهء خضرا » و عالم طبايع مختلطه به ماده را « ياقوتهء حمرا » و خود مادّه را « ذرّه هبا » و در مأثورات [ وارده ] از ائمه عليه السّلام بر اين چهار گوهر « اركان عرش » اطلاق شده ، [ و تعبير به ] « ركن ابيض » ، و « ركن اصفر » ، و « ركن اخضر » ، و « ركن احمر » ، فرمودهاند .
و نيز « فاتحه الكتاب » است ، چون « صادر اول » است و چون « عقول صاعده » در آخر به او متّصل ، بلكه « متّحد » شوند ، خاتمة الكتاب است و از اين جهت ، « حقيقت محمديّه » بر او اطلاق شود ، نظر به كليّت آن جناب - سلام اللّه [ عليه و ] على اولاده و ورثته و اشعته الى غير ذلك من الاسماء و الالقاب الشّامخه -
و امّا لوحى : پس بدان كه « لوح » دو قسم است :
- يكى « لوح محفوظ » و آن ، نفوس كليّهء فلكيّه است كه هر چه از قلم اعلى
هامش
( 1 ) - حجر / 21 .