يَسْطُرُونَ »
. « 1 » و نيز در جائى فرموده :
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
. « 2 » ولى [ در ] جائى ديگر فرموده : « اعوذ بكلمات الله الّتامات » . « 3 »
و نيز اشارت به « كثرت مراتب » است ، قوله تعالى :
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ »
. « 4 » و اشارت به وحدت آنها دارد ، مقام عنديّت در نزد هويّت مطلقه ، زيرا كه واحدند به وحدت او ، بلكه متشخّصاند به هويّت او ، به خلاف نفس - من حيث النّفسيه - كه عنديّت نزد بدن دارد كه به هر چه رو آرد ، رنگ آن پذيرد ، بلكه آن شود . و نه چنين است « عقل كلّ » كه يك قبله است و به كلّ وجودش عند « هو » و علم نداشتن آنها به خود ، با آنكه هر مجرّدى علم به خود دارد و فرمود : « نداند آنها را ، مگر او » . چه ، خبر ندارند از خود و از غير خود ، چه « 5 » خودى ندارند . و همچنين است عقول صاعده - كه در سلسلهء صعوديّه در خاتمهء كتاب وجود ، به هم مىرسند - كليدهاى غيباند و از خود « هستى » ندارند و پرند از او ، چنان كه صاحب مقام « لى مع اللّه » « 6 » فرموده : « و من رآنى فقد رأى اللّه » . « 7 »
و اين قلم اعلى را ، اسماء حسنى بسيار است و رأى آنها كه شنيدى كه به جهاتى بر آن اطلاق مىشوند . پس ، به جهت وساطت در نگارش ، تعبير شده به « قلم » و چون عقول كليّه ، همه قلميّت دارند و فعّاليّت دارند و مشمول « عقل كل » هستند ، به منزله زبانهايند ، براى « عقل كل » و دندانهها ، براى « قلم اعلى » ، و چون موجب اعتقال و ارتباط حوادث و كثرت است به قديم واحد - جلّ جلاله - تعبير شده به « عقل » .
و نيز رزانت و بستگى دارد ، چنان كه عقل جزئى را نيز « عقل » گويند كه بستگى
هامش
( 1 ) - قلم / 1 .
( 2 ) - قمر / 50 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 63 / 20 و 119 ، و ج 90 / 57 .
( 4 ) - انعام / 59 .
( 5 ) - به معنى « چون » .
( 6 ) - « بحار الانوار » ، ج 82 / 243 .
( 7 ) - در منابع شيعى نيامده است . در بعضى از روايات مىخوانيم : من رآنى ، فقد رآنى ، « بحار الانوار » ، ج 61 / 211 .