تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
كبرى » كه قرب تخلّقى به حق باشد و حق حقيقى و كامل على الاطلاق ، داراى « كلّ وجود » است ، به نحو وحدت و بساطت . و وجود غير متناهى الشّدة النّوريّهء او ، مجلى و مظهر است ، كلّ وجودات را و تمام اعيان و ماهيّات را دفعة واحدة سرمديّة ، پيش از ايجاد آنها ، چنان كه اعيان و ماهيّات مظاهر و مرائى باشند ، در مراتب ظهور ، بعد از ايجاد . رباعى
اعيان ، همه آئينه و حق جلوه‌گر است * يا ذات حق ، آيينه و اعيان صور است
در نزد محقّق كه حديد البصر است * هر يك ازين دو آينه ، آن دگر است
و گويا اشارت به مرآتيّت اعيان باشد ، قول حق تعالى :
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »
. « 1 » و به مظهريّت او اشارت باشد ، قولش :
« أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ »
. « 2 » پس ، دارائى حق ، كلّ وجودات را ، از باب فياضيّت وجود اوست ، كلّ وجودات را و نيز از باب علّت غائيّه بودن براى كلّ كه « انسان كبير » را ، او « تمام » و « انجام » است و وصول به تمام شدن و فناست ، نه به مجرّد اضافه كه : « وصول » به « حصول » ، نپيوندد اگر ذرّه‌اى از هستى ، طالب بجاست . بيت
تا تو با خويشى عدد بينى همه * چون شوى بىخود احد بينى همه
« الفناء محو ، ثم طمس ثم محق » ، و نيز از باب بساطت حقّه و عدم تركيب از وجدان و فقدان است و حضور اعيان و ماهيّات تماما به مشرب عرفاء - كما مرّ - از باب صدق جميع اسماء حسنى است كه مفاهيم آنها مانند ماهيّت است ، از براى او - تقدّست ذاته عن الماهيّة - و ماهيّات و اعيان ثابته ، به منزلهء لازم ماهيّت و حضور ملزوم حضور لازم است سيّما لازم غير متأخّر در وجود و به منهج حكمت الهى ، از باب استلزام علم به علّت است ، علم به معلول را كه وجودات معلول « بالذّات » ، و ماهيّات معلول « بالعرض »
هامش
( 1 ) - فصلت / 53 . ( 2 ) - فصلت / 53 .