تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
قويّه بر آنها مترتّب شود ، بلكه مقرّر است كه موجودات ذهنيّه ضعيفه نيز خارجيّه‌اند ، در ذات خود و ذهنيّت به نسبت باشد . پس در « علم » ، عرضيّت و ضعف شرط نيست ، بلكه گذشت كه : خود جواهر عقول و نفوس ، علم‌اند به خود و اقوايند از مجعولات قويّهء خود . و اينكه گفتيم : صور مناميّه و امثال آن‌ها همه علمند كه در آن حال قوّت گرفته‌اند ، تفاوتى نيست ميانهء اضغاث احلام و شبه آن‌ها و صور مناميّه صادقه كه در « عالم مثال » يا « نفوس منطبعه » مطابق وعا كسى داشته باشند . چه ، هر دو طايفه ، از صور چنان شاغل‌اند در آن حال كه از اين صور ماديّهء اين نشئه خبر ندارد . و مستكفى است نفس ، در انشاء آن وجودهاى رابطى كه قيام صدورى به او دارند و به وجهى كه وجود منبسط بر كلّ ، به حسب قابليّات ، مثل معنى حرفى است و محض ربط است به حق تعالى و « نفسيّت » و « اسميّت » ندارد و ظهور است از ذات غيب الغيوب و ظهور شىء ثانى ، او نيست و مغايرت ندارد . پس دو علم نيست و در مقام « توحيد اخصى » يكى است ، در عين اينكه علم‌هاست ، چنان كه فرموده :
« وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ »
. « 1 » و به مقتضاى « جمع و فرق » ها و « رتق و فتق » ها و « لفّ و نشر » ها - كه در سلسله‌هاى طوليّه هست و به آن‌ها اشارت كرديم و [ و بعد از اين ] تصريح خواهد شد - علم را مراتب است : از علوم قلميّه و لوحيّه ، ولى « وحدت » است ، در عين « كثرت » و به اين طريقهء انيقه اشارت دارد ، قول فارابى - معلم ثانى - كه : واجب الوجود مبداء لكلّ فيض و هو ظاهر على ذاته بذاته ، فله الكل من حيث لا كثرة فيه ، فهو ينال الكل من ذاته ، فعلمه بالكلّ بعد ذاته و علمه بذاته نفس ذاته . و انوار اين فقرات شامخه را ، چون حكيم اسلامى است ، اقتباس كرده است از قول حقّ تعالى :
« أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ »
. « 2 » - الآيه - و : « يتّحد الكلّ بالنّسبه الى ذاته » ، اشارت است به ظهور « وحدت در كثرت » . « فهو الكلّ فى » ، اشارت است به « كثرت در وحدت » و قول فيلسوف ، معلم اوّل : « الواحد المحض هو علّة الاشياء كلّها » ، اسناد صدور
هامش
( 1 ) - بقره / 256 . ( 2 ) - ملك / 14 .