باشند . پس ، چون به وجودش ، تمام وجودات را دارا [ ست ] و به اسمائش ، جميع ماهيّات را ، پس در « ازل » ، علم سابق دارد به آنچه در « ما لا يزال » است .
و مباد گمان شود كه : بنابر اين ، وجود حق تعالى ، ماهيّت دارد . چه ، جواب اين است كه : ماهيّت مفهومى است كه حكايت كند از « وجود » محدود و « حقّ » غير متناهى در شدّت نوريّت است .
و جواب ديگر آنكه ، اشارت شد كه : ماهيّات و اعيان ثابتات ، به منزلهء لازم ماهيّت هستند ، آن حضرت اقدس را كه مفاهيم اسماء حسنى به منزلهء ماهيّت است براى او ، و بودن ماهيّات در علم او ، مثل آن است كه ماهيّات اشياء ، در علم نفس بيش از وجود آنها باشد ، و واضح است كه « ماهيّت » نفس نباشند ، بلكه ماهيّات وجودات لاحقهء خود باشند و اين است « علم فعلى » ، چه عين ذات است و ذات علّة العلل ، و اين است « علم عنائى » . چه ، عنايت ، علم سابق است به نظام احسن كه منشاء آن نظام باشد . و اين است « علم اجمالى » ، در عين كشف تفصيلى :
- امّا اجمال به جهت آنكه ما به الانكشاف همه ، واحد بسيط است ، به وحدت حقّه و بساطت حقيقيّه .
- و امّا تفصيل ، به جهت آنكه « نور » هر چه اجمع و اقهر است ، تمايز ماهيّات و اعيان ثابته ، اكشف و اظهر است ، چنان كه در عقل بسيط آيت كبرى ، تنوير كرديم .
چه ، فصل حقيقى و فصل اخير است كه مصداق كلّ فصول و اجناس ديگر است كه اگر كسى علم به او داشته باشد ، علم به كلّ اشياء دارد ، چنان كه در مثال انسان نيز گفتيم .
و اين است علم حضورى سابق ، بر علم حضورى كه عين وجودات اشياست و اين علم حضورى ثانوى ، مثل آن است كه صور علميّه و اشباح خياليّه قوّت گيرد به قوّت نفس آدمى ، يا به نوم ، يا به اغماء و مانند اينها ، و مساوى موجودات خارجيّه شوند ، در قوّت ، يا [ حتّى ] اقوى از آنها .
و اضافهء اشراقيّه علميّه ، اضافهء « اشراقيّه ايجاديّه » شود . پس ، آنچه در آن حال مدرك شود از آسمان و زمين و ما بينهما . و جميع آنچه ملذّ است ، يا موحش است و يا مخاطب است ، و يا آنكه مخاطب علماند و موجودات خارجيهاند ، زيرا كه آثار
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 164
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص١٦٤