تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
و از جملهء اعتراضات آن است كه : لازم آيد كه از حقّ ، به واسطهء صورت عقل اوّل ، دو امر صادر شده باشد ؛ يكى خود عقل و ديگرى صورت عقل ثانى . چه ، صور به ترتيب سببى و مسبّبى قائم‌اند به ذات اقدس . جواب آن است كه : صورت عقل اوّل يكى است ، ولى مانند خود عقل ، دو جهت دارد و از واحد به دو جهت ، دو چيز تواند بيايد ، چنان كه از عقل اوّل به دو جهت ، دو چيز آمده در نزد مشّائين : يكى « عقل دوّم » و ديگرى « فلك اطلس » .

فصل در بيان طريقهء صاحب [ حكمت ] اشراق و محقّقين است

كه به علم حضورى تفصيلى قائل‌اند و وجودات سلاسل طوليّه و عرضيّه را ، باعيانها « علم خدا » مىدانند ، بدون حاجت به صور حاصله . و بناى علم در نزد شيخ اشراقى - قدّس سرّه - بر نوريّت است . پس ، واجب الوجود « نور الانوار » است به لسان الاشراق و چون نور لذاته است ، عالم به ذات اقدس خود است و چون « اشراق » بر جميع ما سواى خود دارد ، همه حاضر و ظاهر براى اويند و از براى اوست تسلّط مطلق و كلّ « انوار قاهره » و « انوار اسفهبديّه » و « انوار عرضيّه » ، بلكه « وجود » بشراشره در حيطهء نور اقهر ابهر او ، به وجهى چون انوار كواكب‌اند ، در روز ، در قهر نور شمس . و چون « نور » حقيقت است و شأن نور ، اظهار و ابانه اشياء مستنيره است ، پس كلّ [ اشياء ] ، به اشراق او ظاهرند و در محضر شهود او حاضر . و شيخ اشراقى ، در بسيارى از عبارات خود كه مناط علم به غير را « اشراق » و « نوريّت » قرار مىدهد ، قرين مىكند آن را به « تسلّط » . مثل اينكه مىگويد : « للمجرّد الاشراق و التسلّط » . پس ، اشارت است به تسلّط علّى ، و « اشراق » اشارت است به اينكه : « نور » ، ظاهر بالذّات و مظهر للغير است و هر دو ، در مجرّد ، نسبت به معلول متحقّق است . و شيخ اشراقى فرموده كه : در خلسهء « ملكوتيّه ، ارسطاطاليس ، مرا از تسلّط نورى نفس و علم حضورى او به قواى مدركه و محرّكهء خود دلالت كرد ، بر علم حضورى الهى . و هرگاه اضافه اشراقيّه نور اسفهبد انسانى ، با ضعف قدرت او به سبب تعلّق به عالم طبيعت ، موجب علم حضورى او باشد به بدن و قواى آن ، پس چگونه اضافه
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 146 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى