تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
الوجود » - تعالى شأنه - علم به آن جواهر و صور آنها جميعا دارد ، به حضور ذوات و وجودات آنها ، به صورى غير آنها ، و به اين طريق ، علم دارد وجود را على ما هو عليه :
« لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ »
. « 1 » اين است تحقيق محقّق طوسى و حكيم قدّوسى ، در باب علم حضورى حق تعالى ، با اندك تصرّفى . و بعضى گمان كرده‌اند كه : مخالفتى هست ميانهء مذهب شيخ اشراقى و مذهب محقّق طوسى - قدّس سرّه - در علم ، به اين كه : شيخ ، علم حق را به كلّ ماسوى ، حضورى مىداند و محقّق [ فقط ] در جواهر عقليّه و نفسيّه حضورى مىداند و در اجسام و جسمانيّات حصولى مىداند كه صور اينها در آن مبادى و دفاتر علم حق است ، مثل طريقهء ثاليس ملطى . و راقم گويد : مخالفتى نيست و شايد از بعضى عبارات او ، اين توهّم را كرده‌اند ، مثل آنكه : در معلول ، اوّل قاعده را جارى كرده ، و اين بر سبيل تمثيل است ، و مثل آنكه « معلولات ذاتيّه » ، در كلامش حمل شده بر « معلولات قريبه » ، يعنى : جواهر عقليّه ، و نه چنين است ، بلكه توصيف به « ذاتيّه » از باب توصيف به صفت مخصّصه نيست ، چه اشارت است به آنكه جميع ، معاليل اويند بالذّات . چه ، با نظر شامخى ، وسايط مرتفع‌اند كه : « التّوحيد اسقاط الاضافات » . و به نظر ، توسيط مراتب وجود ، پس وسايط ، همه از اويند [ و ] « وجود » و « كمالات » ، وجود [ خود ] را ، از « او » مىگيرند ، مانند : صانعى كه آلات صنع و مادّهء صنع را ، خود ايجاد كند و حاجت به غير نداشته باشد . يا مىگوئيم : مراد به معلولات ذاتيّه ، « وجودات » اند كه مجعول بالذّات وجود است و ماهيّت ، مجعول بالعرض است ، چنان كه در « شرح اشارات » و كتاب « مصارع المصارع » تصريح به جعل وجود كرده . و اينكه گفته است كه : « جواهر عقليّه تعقّل مىكنند ، چيزهائى را كه معاليل آنها نيستند به حصول صور آنها » ، براى آن است كه آنها منتقش‌اند به صور ، و آنها خود و
هامش
( 1 ) - سبا / 3 .