اقدس ، چه اينها از صقع ربوبيّتاند . آيا نمىبينى عقول را كه مثل معنى حرفى - كه غير مستقل بالمفهوميّه است - آنها غير مستقل بالوجودند ؟ زيرا كه وجود رابطند و وجود رابطى ندارند ، چه جاى وجود نفسى ؟ گويند : از صقع ربوبيّتاند .
كنّا حروفا ، عاليات لم نقل * متعلّقات فى ذرى اعلى القلل
« 1 »
[ انا انت فيه و نحن انت و انت هو * و الكلّ فى هو هو ، نسئل عمن وصل ]
و ايضا :
لقد كنّا حروفا عاليات * نزّلنا فى بدون سافلات
پس ، صور علميّه - كه « صفت » اند ، نه « فعل » - چگونه بينونتى داشته باشند كه جاعليّت و مجعوليّت را انجام بدهد ؟ و به همين ، جواب داده مىشود [ از ] اعتراض ديگر كه : لازم آرند كه « ذات » ، محلّ ممكنات باشد ، چه گوئيم كه اينها واجباند به وجوب « واجب الوجود » - بالذّات نه به ايجاب او - چه ، در مقام « وجوب » ، سه مرتبه است :
- واجب الوجود بالذّات به قول مطلق و او ذات حق است تعالى .
- و واجب به وجوب الذات و آن اينهايند ، - و واجب بايجاب الذّات و اين واجبات « بالغير » و موجودات « لا يزاليّه » است .
و نيز ، با همين جواب داده مىشود [ از ] اعتراض ديگر كه گويند : لازم آيد كه « عقل اوّل » ، معلول اوّل نباشد ، و [ از ] اعتراض ديگر كه : لازم آيد كه ذات اقدس ، محلّ معلول اوّل خود باشد ، چه صورت علميّه صادر اوّل است ، و همچنين اعتراض ديگر كه : لازم آيد كه « واجب الوجود » ، هيچ معلول را - حتّى معلول اوّل را - به مجرّد ذات ايجاد نكرده باشد ، بلكه به توسّط صورت . و لازم آيد كه علّت تامّه ، بسيطه نباشد .
چه ، گوئيم : صورت علميّه ، واسطهء مباينى نيست ، و اين قول كه بگوئيم به توسّط صورت ، موجود شدهاند ، در قوّهء آن است كه بگوئيم كه : عن علم موجود شدهاند و البته چنين است .
هامش
( 1 ) - ديوان ابن العربى ، شرح از قاضى حمزه ابن فنارى .