تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
نشود ، علت مفروضه ، « علت [ واقعى » ] نخواهد بود ، چه حالت انتظاريّه هست و الّا تخلف جايز نباشد . پس ، نقل كلام شود به مرتبهء بعد از انضمام رفع حالت انتظاريّه ، تا برسد به وجوب ترتّب و عدم تمكّن از تخلّف . و حق تعالى ، چون « تامّ » ، بلكه « فوق التّمام » است و غنى مطلق [ بوده ] و بذاته « علت » است ، خصوصيّت ، زايد بر ذاتش نيست ، و در علل امكانيّه زايد است ، چون : صورت نوعيّه در « نار » ، نسبت به تسخين خاص و در « ماء » ، نسبت به تبريد خاص ، با استجماع شرايط مخصوصه ، بلكه توان گفت كه : خصوصيّت ، همه جا عين ذات وجودى علّت است ، چه ما عداى آن از مادّه و صورت جسميّه ، علّت نيست در حقيقت . و علم به « علّت » ، دو قسم است : اگر به نحو اتمّ است ، « حضورى » باشد ، و منشأ علم حضورى به معلول شود ، بنا بر تحقيق ، و اگر « حصولى » باشد ، منشأ علم حصولى باشد به معلول ، و از اين قبيل باشد : - علم به انخساف ، از علم به حيلولت ارض ، و - علم منجّم به امور مستقبله ، از اوضاع سماويّه ، و - علم طبيب به امراض متوقّعه ، از منذرات و از سوء تدبيرات ، و - علم حكيم به موت حيوان و انسان از اسباب ، مثل سبب مادّى كه مركّب از اضداد منحلّ مىشود . و مثل سبب فاعلى كه قواى جسمانيّه متناهى التّأثير است ، و « غاذيه » و « ناميه » و « مولّده » و نحو اينها جسمانىاند ، و مثل سبب غائى كه « نفس ناطقه » به صدد استكمال است ، تا غنى شود از بدن و قواى بدن . پس ، ترك مىكند استعمال آن را و به غايت تجرّد مىرسد :
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
« 1 » و مثل سبب صورى كه صور نوعيّه قريبه بدن و آلات بدن ، بلكه متوسّطه چون نفس و حيوانيّه در انسان ، حادث‌اند و هر حادث ، داثر و فاسد است . و گاه توهّم شود كه : علم به موت ، از باب علم به علت نيست ، بلكه به [ سبب ]
هامش
( 1 ) - انشقاق / 6 .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 138 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى