تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مىشود « نار » باشد يا « شمس » يا غير آن . و در كتاب حكيم و اسلوب كريم حق تعالى ، اشارت به علم به ما سوى ، از طريق « علم به علّت » شده ، با قولش :
« أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »
. « 1 » يعنى : آيا نمىداند خالق تعالى ، مخلوقات و معلولات خود را ، و حال آنكه او لطيف است ، يعنى : مجرّد است از موادّ . و هر مجرّدى ، علم به ذات خود دارد ، چه « موجود لذاته » و « حاضر لذاته » است ، نه از براى مادّه ، پس علم به علّت دارد كه خود باشد و خبير است به خود كه « مبداء المبادى » و « علّت كلّ » است ، به مقتضاى عموم قدرت . و علم به « علّت » ، مستلزم علم به « معلول » است و خواجه نصير طوسى - قدّس سرّه - اشارت به اين كرده در « تجريد » كه : « الاحكام و التجرد و استناد كل شىء اليه ، دلايل العلم » .

فصل در علم ذات اقدس است ، به ذاتش :

برهان بر اين ، اشارت شد در سابق كه : ذاتش ، در اعلى مراتب تجرّد است ، و هر مجرّدى ، « علم » و « عالم » خود است . و برهان ديگر آنكه : مجرّدات عالمهء به ذوات خود را ، ايجاد فرموده و اين ، كمال عين « وجود » را به آنها داده و دهندهء هر كمال ، اولى به آن كمال است ، پس حق تعالى ، در اعلى مراتب ، علم به ذات اقدس خود دارد . و برهان ديگر آن كه : بنابر قاعده [ اى ] كه به ادوات قصر ادا كرده بودند و مفيد حصر بود و مخ حكمت و لبّ اسرار بود ، اگر علم به « ذات » نباشد ، علم به هيچ چيز نخواهد بود :
« تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً »
« 2 » .

فصل در علم ذات اقدس است به ما سوى ، و در آن اقوالى است :

- يكى قول به علم حصولى و صورى است كه مشّائون حكما ، به سوى آن رفته‌اند و مذهب شيخين ؛ ابى نصر و رئيس حكماى اسلام ، ابى على بن سيناست . - دوّم قول به علم حضورى است كه قول شيخ متألّه اشراقى ، شهاب الدّين سهروردى است - قدّس سرّه - كه محيى رسوم اشراقيّين است ، و بسيارى از
هامش
( 1 ) - ملك / 14 . ( 2 ) -« تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً »، اسرى / 43 .