بود ، و « عقل » بالفطره حاكم است كه ذاتى كه كمالش و تجمّلش به ذاتش باشد « اكمل » است ، از ذاتى كه كمالش به زوايد باشد . پس ، ذات اقدسش : « عالم بذاته لا بالعلم » ، و « قادر بذاته لا بالقدرة » ، و « مريد بذاته لا بالارادة » ، اعنى : علم قائم بذاته و قدرته قائمه بذاتها . و بر اين قياس كن باقى را .
« و فوق كلّ ذى علم عليم » « 1 » در قرآن حكيم گويا اشارت به اين دليل دارد ، چه آن عليمى كه فوق « كل ذى علم » است ، بايد « ذى علم » نباشد ، اعنى : ذاتى و علمى به نحو تركيب كه اين « تحت » است و بسيط « فوق » است در شرف و كمال . معلم ثانى گويد :
« يجب ان يكون فى الوجود وجود بالذّات ، و فى العلم علم بالذّات و فى القدره قدره بالذّات ، و فى الارادة ارادة بالذّات حتّى يكون هذه الامور فى غيره لا بالذّات » . « 2 »
دليل ديگر : حكما دليل اقامه كردهاند ، بر اينكه صفات حق تعالى ، عين ذات اوست به آنكه : اگر زايد باشند ، معانى باشند قائم به ذاتش ، چنان كه از محقّقين در زبانهاى عوام « 3 » نيز افتاده كه : « بىشريك است » و معانى ، و هر چه « معنى » باشد ، عرضى است ، قائم به غير خود ، [ و ] ممكن است و معلّل ، پس اگر معلّل به غير ذات باشند ، محال است ، چه « واجب الوجود » ديگر نيست ، با ادلّهء توحيد و استكمال ، او به ممكن الوجود ، محتاج ، [ است ] و [ اين ] باطل است . نيز ، پس « خود » علّت صفات خود است و لازم آيد كه « ذات بسيط » ، هم « فاعل » باشد ، نسبت به صفت و هم « قابل » و منفعل . و [ اين ] دو جهت مىخواهد و در ذات بسيط [ عارض شدن ] « تركيب » ، خلاف مفروض است و اتّصاف به معلول و استكمال به آن نيز باطل
هامش
( 1 ) - يوسف / 76 .
( 2 ) - « فصوص الحكمة » - فصّ 72 - / 99 و 100 ( قريب به عبارت ) .
( 3 ) - فرهنگ « عوام » را در زبان فارسى ، معادل كلمهء بين المللى « فولكلر » گرفته شده است . . . در زبان فارسى ، فولكلر را « فرهنگ عامه » و « فرهنگ عوام » و « دانش عوام » ترجمه كردهاند . مرحوم هدايت خان ، آن را « فرهنگ توده » خواند . ن . ك ، به : « ادبيات عاميانه ايران » ، مجموعه مقالات درباره افسانهها و آداب و رسوم مردم ايران ، دكتر محمد جعفر محجوب ، به كوشش دكتر حسن ذوالفقارى ، چاپ اوّل 82 ، نشر چشمه / 1 .