تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
چه ، همهء ما سوى ، بنابر مشهور ، نزد حكما ، ماهيّت دارند و به « تعيّن » محدودند . و [ نيز ] « صمديّت » و « وحدت حقّهء حقيقيّه » و « بساطت محضه » و « قدم ذاتى » و نظير اينها . و تشبيهيّه آن است كه : در ماديّات آيتش يافت مىشود و بساطت محضه و قدم ذاتى و نظير اينها ، و گويا در اطلاق بر او ، تشبيه به خلق مىآورد ، چون « سميع » و « بصير » كه تشبيه به « سمع » و « بصر » حيوانات « 1 » مىشود . و در آيه :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
« 2 » جمع ميانهء صفات تنزيه و تشبيه شده ، بلكه در بعضى [ موارد ] ، تشبيه به اجسام جماديّه و طبيعيّه مىآيد ، چون : « منفس » و « مفرج » و « نفاح » و « مرتاح » و مانند اينها ، و از اينجاست كه عارفى ، به طور تحيّر و استفهام گويد : رباعى
بادى كه در آئى به تنم ، همچو نفس * آبى كه به تو زنده توان بودن و بس
نارى كه بسوزى دل خلقان به هوس * خاكى كه به توست ، بازگشت همه كس
و اينكه گفته است : « نارى كه « 3 » بسوزى » ، نظير آن است كه عارفى گويد : « فى الدّنيا يحرق قلوب العاشقين و فى الآخرة يحرق جلود الفاسقين » . و بايد به اين و آن گفت :
خون خور و خامش نشين كه در حرم او * رخصت فرياد داد خواه ، نباشد
و آن تقسيم رباعى ، در انسان نيز هست حقيقت محضه ، چون « حيات » و « علم » ذات نفس ناطقه‌اش به ذاتش ، و حقيقت ذات اضافه‌اش چون قدرتش ، و اضافيّه محضه چون ابوّتش ، و سلبيّه چون سلب جماديّت از او . پس ، بايد دانست كه : آنچه عين ذات حق است از چهار گونه صفاتى كه در تقسيم رباعى گذشت ، « حقيقت محضه » ، و « حقيقت ذات » ، اضافه است ، نه سلبيّه كه سلب به جهت سلبيّت ، مصداق آن « عدم » است ، نه « وجود » حقيقى . و « شىء » به حقيقت شيئيّت و همچنين اضافيّهء محضه ، [ هرگز ] نتواند عين ذات باشد كه اضافه ما به حذاى ذاتى و فرد ذاتى ندارد ، و نفس نسبت ، هر جا كه هست ،
هامش
( 1 ) - يعنى : زندگان . ( 2 ) - طه / 110 . ( 3 ) - آتشى هستى كه . . .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 120 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى