اللّه بماند ، چنان كه از طبيب طبيعى ، آن قرب و مقام « كن » دور است ، چه جاى از قوّتها و طبايع ؟
و سبب اين قولها ، آن است كه : از مراتب « وجود » و مراتب كمالات آن ، غافلاند و به درجات متفاضله و عرض عريضى كه در وجود و كمالات وجود گفتيم ، با تحقيق نرسيدهاند ، پس گمان كردهاند كه صفت معيّنى باشد ، قائم به غير و عرضى باشد ، بسته به ذات شىء ! و اگر « عين » ذات باشد ، معنى قائم به غير و عرض بسته به آن نخواهد بود ، پس « صفت » نخواهد بود .
و گذشت كه علم مراتب دارد . نازلترين او ، « علم مصدرى » و « عنوانى » و مرتبهء [ بعد ] از آن ، « كيف نفسانى » ، و مرتبهء [ بعد ] از آن ، « جوهر نفسانى » - كه علم حضورى نفس مجرّد به خود باشد - و مرتبهء [ بعد ] از آن ، « جوهر عقلانى » - كه علم حضورى جوهر عقل به خود باشد - و مرتبهء اعلاى از همه « وجود قيّومى » فوق جوهريّت - كه علم حضرت حىّ قيّوم به خود باشد - كه اتمّ علوم حضوريّه است .
و نوريّت ، مراتب دارد كه انزل آن ، انوار « عرضيّه حسيّه » ، و اواسط آن انوار « اسپهبديه سماويه » و « عنصريه » ، و عوالى انوار « قواهر » و اعلى نور اقهر ابهر ، و اجبى « نور الانوار » « 1 » - تعالى -
و ارادت [ نيز ] مراتب دارد : ادنى [ درجهء آن ] « شهوت » و « رغبت حيوانى » ، و [ مرتبه ] بالاتر [ ش ] ارادت عقلانى [ است ] ، تا مرتبهء « عشق » و « محبّت » نفس ناطقه به خود ، تا عشق و محبّت عقل به خود ، و باطن ذات خود ، تا [ برسد به ] محبّت و عشق ذات « حق » به « حق » كه عرفا گفتهاند : « اذا تمّ العشق ، هو اللّه » . و شيخ ابو سعيد ابو الخير فرمايد :
دامان غناى عشق ، پاك آمد پاك * ز آلودگى نياز ما ، مشتى خاك
چون پردگى و نظارگى جمله خودست * گر ما و تو در ميان نباشيم ، چه باك ؟
و همچنين در باقى صفات . پس ، صفت ، اختصاص ندارد به معنى قائم به غير ،
هامش
( 1 ) - درباره « نور الانوار » بنگريد به : « فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق » ، سيّد محمد خالد غفارى ، چاپ اول 1380 ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى / 362 - 363 .