معرفت تفصيلى كجا ؟ [ به همين منوال ، ] باز معرفت حكيمانه و متكلّمانه كجا و عاميانه كجا ؟ و همچنين ، علميّه كجا و عيانيّه و حقيقيّه كجا ؟ و چون صفات جلال ، [ همان ] صفات سلبيّه است و سلبيّه ، سلب سلب است ، نه سلب وجود از حيثيّت وجود ، راقم جواب داده ، قافيه مشهور را كه :
جمالك فى كلّ الحقاقى ساير * و ليس له الّا جلالك ساتر
به اين قافيه كه :
و كيف جلال الله ستر جماله ؟ * و لم يك سلب السّلب قط يحاصر
« 1 » و از آنجا كه سلب سلب ، « ثبوت » است ، جلال ، جمال است و نيز جمال ، جلال است . چه ، در نزد تجلّى اعظم به جمال مطلق ، قهّاريّتى است ، آن جمال اجمل را كه هيچ نمىماند و به وجهى بعيد ، چنان كه در نزد طلوع شمس هيچ نور به نظر نيايد ، براى كواكب در قوس النّهار .
بيت
علم چون بر فرازد ، شاه فرخار * چراغ آنجا نمايد ، چون شب تار
پس ، چون بسيار باريك بينى مىخواهد در سلوب و آموختى ، بيا به ذكر كه گفته است :
داد جاروبى به دستم ، آن نگار * گفت : ازين دريا ، برانگيزان غبار
مراد به « جاروب » ، « لاى نافيه » است در « لا إله الّا اللّه » و نگار اهل الذّكر - كه به طلّاب حقّ ذكر مىدهند - شرط است كه از درياى وجود ، با « لا » تشبيه ، غبار امكان را بروبد كه امكان ، « لا ضرورت » است و موصوفش ، ماهيّات و تعيّنات كه عدمىاند و مباد كه به وجودى - بما هو وجود - بر زند كه وجود ، از صقع « وجوب » است ، چه حيثيّت امتناع ، « عدم » است . اين است كه گويد :
بيت
عارف حقشناس را بايد * كه به هر سو كه ديده بگشايد
در حوايج خداى را بيند * جز شهود خداى نگزيند
و اين است كه همهء وجودات ، مدّعى الوهيّتاند و الوهيّت همه ، در اثبات
هامش
( 1 ) - در « ديوان اسرار » يافت نشد .