الوهيّت « اللّه « مقهور است . و اينكه بعض عرفا گفتهاند كه : « موجودى نيست كه پرستيده نشده باشد ، از براى مشركى » و اختصاص ندارد به « آفتاب » يا « آتش » يا « گوسالهء سامرى » و غيرها » ، كاذب نيست . مصدّق اين معنى ، اين است كه : « خود پرست » ، بدتر است از « بت پرست » ، و خود پرستان و تعيّن پرستان ، بىشمارند :
« أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ »
. « 1 »
همه اندر خدا پرستى فاش * ليك آذر صفت خداى تراش
و به ديدهء متوسّمين اصحاب فراست كه : « ينظر بنور اللّه » « 2 » اند و برازخ اعمال مردم را مشاهده مىكنند ، هويدا است كه به حسب باطن ، بسيارى [ از مردمان ] « بهايم » و « سباع » و « شياطين » هستند و خود را مىپرستند ! پس ، « خوك » و « سگ » و « شيطان » را مىپرستند . چه ، در باطن ، اينها و امثال اينهايند . پس ، در نزد طلوع شمس ، حقيقت ظاهر شود به نور ذكر مشفوع به فكر كه الوهيّت همه ، مقهور و ممحوق الهيّت « اللّه » است ، به شرط آنكه تعيّنات و امكانات را از روى درياى وجود روفته ، و اغطيهء « 3 » ماهيّات ، از چهرهء « شاهد » و « مشهود » برانداخته شود .
و به صفات جلال و جمال اشارت است ، قول خداى تعالى كه :
« تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
. « 4 » و « ذى الاكرام » ، اشارت است به صفات جماليّه كه تكرّم ذات به آنهاست ، چنان كه « كريم الاصل » گويند ، بزرگواران را .
و امّا صفات ثبوتيّه : حقيقت آن است كه نه « اضافه » است در مفهومش ، و نه « ملزوميّهء اضافه » چون حيات ، و علم ذات به ذات . و امّا حقيقت ذات اضافه ، آن است كه : اگر چه « اضافه » نيست ، ولى « صاحب اضافه » است و لازمش اضافتى افتاده ، چون « قدرت » و « علم » به غير ذات و ارادت و محبّت به غير ذات خود .
و امّا اضافيهء محضه : نفس اضافات است ، چون « خالقيّت » و « رازقيّت » و « مبدعيّت » و « مصوّريّت » و مانند اينها ، و امّا صفات « لطفيّه » و « قهريّه » ؛ چون
هامش
( 1 ) - يوسف / 39 .
( 2 ) - اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللّه ، « بحار الانوار » ، ج 67 / 61 و 75 .
( 3 ) - جمع « غطا » به معناى پردهها .
( 4 ) - الرحمن / 78 .