تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
نمىبينى كه مادّهء « ملك » و « ملكه » يكى است كه : « م . ل . ك » باشد و « تا » ، علامت نقل است ، پس تعلّق و تخلّق و تحقّق حقايق و رقايق ملك را داراست ، بلكه چنان كه : « تخلّقوا باخلاق الرّوحانيّين » را مصداق است ، « تخلّقوا باخلاق اللّه » « 1 » را نيز مصداق است و تحقّق به حق دارد ، و گويد : « چون تو دارم ، همه دارم » . پس ، انسان كامل ، انواع و صفات آنها را ، جميعا با « نظاير » و « امثال » و « اعيان » داراست ، و ببين انثلامى در وحدتش پيدا مىشود ، يا وحدتش هويداتر مىشود كه « فقد » ندارد و استعدادها ، مبدّل به فعليّت‌اند كه « عقل كلّ » بسيط و متّصل به داراى محيط است :
ليس من اللّه بمستنكر * ان يجمع العالم فى واحد
پس اگر بگوئى كه : انسان كاملا « بسيط الحقيقه » است و « كلّ الانواع » است ، به بين لازم آيد كه « سنگ » و « كلوخ » و « گياه » و « جانور » باشد ، حاشا و كلّا ! به ، شرط آنكه همين صورت نبينى : مثنوى
اى بسا كس را كه صورت ، راه زد * قصد صورت كرد و بر اللّه زد
« 2 » پس ، « انسان كامل » آيت كبراى بسيط الحقيقه كل الفعليّات است . على عالى عليه السّلام فرمود : « لا آية اكبر منّى » . شعاعى از اشعه‌اش گويد : بيت
اگر چه آينه روى جان فزاى تواند * همه عقول و نفوس و عناصر و افلاك
ولى كسى ننمايد ترا ، چنان كه توئى * به جز دل من مسكين بىدل غمناك
و نيز معنى آنكه بگوئى : « انسان كامل » با وصف « انسان » كامل است ، اگر چه به وصف « وحدت بالاجماع » باشند ، بلى به مؤدّاى : « يا ابن آدم ! خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لا جلى » همه ، اظلال انسان كامل‌اند و او ، ظلّ اللّه . مثنوى
هامش
( 1 ) - « اسفار » ، چاپ اوّل 1414 قمرى ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد ، ج 1 / 30 . ( 2 ) - « مثنوى » ، دفتر 2 / 97 - رمضانى - ج 1 / 310 - نيكلسون - و ج 3 / 572 - جعفرى -