« حيوان » و « فلك » و « ملك » و صفات اينها را جميعا داراست ، و با محفوظيّت وحدت شخصيّه ، در او موازى كلّ است ، بكله بهايم و سباع و شيطان ، كلّ مشمولاند و لكن : « اسلمت على يديه » چگونه فلك نباشد و حال آنكه افلاك در خيال نورى او ، موجود است به هيئات و شخصيّات و در عقل كلّى او موجودند ، به نحو كليّت و تجرّد و عقليّت كه فلك مادّى ، اينها را ندارد كه آن حقيقت فلك است و اين رقيقة الرّقيقة .
و ديگر آنكه : روح بخارى ، خصوصا [ روح ] دماغى كه اعتدال بيشتر يافته ، به سبب كسر سورت حرارت قلبى برودت زمهرير دماغى ، به جاى فلك است ، در انسان و مانند اين است دارائى مثل « آب » و « ارض » و « نار » و « هوا » به كرّات و مرّات ، تا برسد به اخلاط كه « بلغم » ، مانند آب و « سوداء » ، مانند ارض و « صفرا » ، مانند آتش و « دم » مانند هواست ، خصوصا دماء آورده و شرايين و ابخرهء آنها .
و چگونه ملك نباشد و حال آنكه چون عصمت در عمل دارد ، ملك « عمّال » است و چون عصمت در علم پيشه كرده ، ملك « علّام » است ، بكله ملك را سبق دهد كه يكى از القاب انسان « معلّم الملك » است ، كما فى القرآن المجيد :
« قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ »
. « 1 » - الآية -
و حقيقت محمّديّه صلّى اللّه عليه و آله فرموده : « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب » « 2 » ، و قال جبرئيل در بار نيافتن به آنجا كه او بار يافته : « لو دنوت أنملة لاحترقت ! » « 3 »
بيت
چون به خلوت جشن سازد ، با خليل * پر بسوزد ، در نگنجد جبرئيل
چون شود سيمرغ جانش آشكار * موسى از وحشت شود موسيجهوار
و چگونه « ملك » نباشد ، و حال آنكه چنان كه ملكهاى خارج هست ، ملكهاى داخل [ هم هست ] و متّصل مىباشد كه هر ملكهء حميده ، چون ملكى است « مسدّد الى الصّواب » ، و بعضى مقرّبين از براى اينكه اين ملكات را هم « ملائكه » گويند ، گفته :
هامش
( 1 ) - بقره / 31 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 82 / 243 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 18 / 382 .