دويم : عقل است .
بلى ، هرگاه جنون او دورى باشد ، در دور عقل ، اقتدا به او مانعى ندارد ؛ و جمعى ، حكم به كراهت آن نمودهاند « 1 » .
سيّم : اسلام است .
چهارم : ايمان است . پس اقتدا به مخالفين در اصول ايمانى ، جايز نيست ، هر چند مستضعف باشند ، يا در مذهب خود در كمال تديّن باشند .
و امّا مخالف در مطالب حقّهاى كه از اصول ايمان نباشد ، پس اقتداى به او مانعى ندارد ؛ هرچند از جملهى ضروريّات مذهب ، بلكه دين باشد . هرگاه به جهت شبهه ، قايل به خلاف شده باشد .
و امّا مخالف در فروع ، پس اقتداى به او مانعى ندارد ، هر چند به جهت شبهه ، خلاف در مسألهى اجماعى نموده باشد . پس اقتداى مجتهد ، يا مقلّد او ، به مجتهد ديگر كه مخالف با او در رأى باشند ، فى الجمله مانعى ندارد ، و اين در صورتى كه در افعال واجبه و مقدّمات لازمهى آن ، موافق در رأى باشند ، واضح است .
و اگر اتّحاد ايشان در رأى و عدم آن ، معلوم نباشد ، آن نيز ظاهرا دغدغهاى ندارد . و اگر مخالفت ايشان در رأى ، محقّق باشد ؛ ليكن عمل را به طريقى به جا آورد كه موافق رأى او نيز صحيح باشد ، جواز اقتدا نيز اشكالى ندارد .
و هرگاه معلوم نباشد كه عمل را موافق احتياط به جا مىآورد ، يا موافق فتواى
هامش
( 1 ) - از آن جمله : علّامهى حلّى در منتهى المطلب ، ج 6 ، ص 197 و نهاية الاحكام ، ج 2 ، ص 139 و تذكرة الفقهاء ، ج 4 ، ص 276 ؛ شهيد اوّل در الدّروس الشرعيّة ، ج 1 ، ص 219 و ذكرى الشيعة ، ج 4 ، ص 276 ؛ محقّق ثانى در جامع المقاصد ، ج 2 ، ص 497 ؛ شهيد ثانى در روض الجنان ، ج 2 ، ص 967 و الروضة البهيّة ، ج 1 ، ص 792 و الفوائد الملية ، ص 286 ؛ سيد محمّد عاملى در مدارك الاحكام ، ج 4 ، ص 65 ؛ فاضل هندى در كشف اللثام ، ج 4 ، ص 440 .