تفسير بعضى « 1 » شامل تلفّظ به يك حرف بىمعنى نيز هست . پس احوط ، اجتناب از آن است ، هر چند قول به عدم ابطال ، اظهر است .
و در حصول بطلان به يك حرف با معنى ، بعضى از علما ، « 2 » تأمّل در آن نمودهاند و اظهر ، قول به بطلان است ، چنانچه مختار جمعى از علما « 3 » است .
و فرقى نيست در كلام ، ما بين آن كه به جهت مصلحت نماز باشد ، يا به جهت مصلحت ديگر ؛ هر چند واجب باشد ، چنانچه مقصود او ، اعلام كورى باشد كه به چاه نيفتد يا اين كه خالى از مصلحتى باشد .
و هرگاه مجبور در تكلّم باشد ، در بطلان نماز به آن ، تأمّل است .
جمعى قايل به بطلان نماز شدهاند « 4 » .
و بعضى احتمال صحّت دادهاند « 5 » .
و بعضى احتمال تفصيل ما بين سعهى وقت ، و ضيق آن دادهاند . « 6 » پس در سعه ، باطل ، و در ضيق ، صحيح است ، و اين ، خالى از وجه نيست ؛ و احوط ، قضاى آن نماز است .
هامش
شهيد ثانى در روض الجنان ، ج 2 ، ص 885 .
( 1 ) - ر . ك : الحدائق الناضرة ، ج 9 ، ص 17 .
( 2 ) - علّامهى حلّى در قواعد الاحكام ، ج 1 ، ص 280 .
( 3 ) - شهيد اوّل در ذكرى الشيعة ، ج 4 ، ص 13 - 14 ؛ محقّق ثانى در جامع المقاصد ، ج 2 ، ص 341 - 342 ؛ شهيد ثانى در الروضة البهيّة ، ج 1 ، ص 232 .
( 4 ) - از آن جمله : علّامهى حلّى در تحرير الاحكام ، ج 1 ، ص 267 ؛ ابن فهد حلّى در الموجز الحاوى ( الرسائل العشر ) ، ص 85 ؛ محقّق ثانى در جامع المقاصد ، ج 2 ، ص 342 و فوائد الشرايع ، ص 169 ؛ شهيد ثانى در المقاصد العلية ، ص 310 .
( 5 ) - ابن حمزه در وسيله ، ص 97 و ميرزاى قمى اين قول را اقوى مىدانند . ( ر . ك : مناهج الاحكام ، ص 539 - 538 .
( 6 ) - فخر المحققين در ايضاح الفوائد ، ج 1 ، ص 116 .