و بعضى « 1 » يك تسبيح كبرى را كه « سبحان ربّى العظيم و بحمده » باشد ، لازم مىدانند .
و بعضى « 2 » به تخيير قايلند ما بين سه تسبيحهى صغرى و يك تسبيحهى كبرى .
و بعضى « 3 » مطلق ذكر را به قدر تسبيح مذكور لازم مىدانند ، هر چند تسبيح مسطور را نخواند ؛ خلاصه او را مخير مىدانند ما بين سه تسبيحه صغرى ، يا يك تسبيحه كبرى ، يا به قدر آن از ساير اذكار ، و اين قول خالى از قوت نيست .
و احوط ، قول چهارم است ، و از آن احوط ، قول سيّم است و از همه احوط ، آن است كه سه تسبيح كبرى به عمل آورد ، و مختار بعضى « 4 » تعيين آن است .
دويم : آن است كه به قدر ذكر واجب ، استقلال داشته باشد ؛ يعنى آن كه تكيه بر چيزى نكنند . بلى ، اگر ضرورتى باعث شود بر ترك استقلال ، اعتماد مىنمايد .
سيّم : طمأنينه و آرام به قدر ذكر واجب است .
و هرگاه قدرى از ذكر واجب را قبل از استقرار گويد و بعضى از آن را در حال سر برداشتن ، چنانچه شايع ما بين عوام الناس است ، نماز باطل است ؛ چه ، مجموع ذكر را در حد ركوع گفته باشد بدون حصول اطمينان ، يا اين كه بعض از آن تسبيح را قبل از دخول به حدّ ركوع و بعضى از آن را بعد از خروج از آن حد ، به عمل آورده باشد .
چهارم : برداشتن سر از ركوع و راست ايستادن است .
هامش
( 1 ) - شيخ طوسى در النهاية ، ص 81 .
( 2 ) - محقّق حلّى در شرايع الاسلام ، ج 1 ، ص 75 ؛ شهيد اوّل در اللمعة ، ص 34 .
( 3 ) - سيد على طباطبايى در رياض المسائل ، ج 3 ، ص 203 .
( 4 ) - شيخ مفيد در المقنعة ، ص 105 .