پنجم : آن است كه بر قدمها بايستد به طريق متعارف ، نه بر بعضى از آنها ، چنانچه بر پنجهها ايستد ، يا اين كه بر پاشنهى پا بايستد .
ششم : آن است كه ما بين پاهاى او فاصله بسيار نباشد كه از طريقهى معتاد در ايستادن ، خارج باشد ؛
و مستحبّ است كه پاهاى زن به هم چسبيده ، و فاصله ما بين آنها نباشد ؛ و پاهاى مرد ، فاصله داشته باشد ، از سه انگشت تا يك وجب .
و بعضى « 1 » ، زياد بر فاصلهء يك وجب را خلاف احوط دانستهاند .
هفتم : آن است كه در حال ايستادن ، استقرار داشته باشد و در حركت نباشد ، و هرگاه از ايستادن عاجز شود ، حكم او منتقل به نشستن مىشود ، و در نشستن نيز مع الامكان ، استقلال و استقرار و انتصاب ، معتبر است .
و هرگاه از اصل ايستادن ، عاجز نباشد ؛ ليكن از احد قيود مذكوره ، عاجز باشد ، پس ظاهر ، تقديم ايستادن است مگر در صورت اخير ، بنابر مختار بعضى از علما « 2 » .
و بعضى « 3 » ديگر ، ايستادن را نيز در اين صورت ، هر چند به راه رفتن باشد ، ترجيح بر نشستن دادهاند .
و علّامه « 4 » آن را بر ايستادن با استقرار هرگاه با تكيه بر چيزى باشد نيز ، ترجيح داده ، و آن ، خالى از بعدى نيست .
و از بعض روايات « 5 » ، تقديم راه رفتن به نشستن ظاهر مىشود و مسأله ،
هامش
( 1 ) - شيخ طوسى در النهاية ، ص 70 - 71 .
( 2 ) - علّامهى حلّى در قواعد الاحكام ، ج 1 ، ص 267 .
( 3 ) - شيخ مفيد ، در المقنعة ، ص 215 - 216 .
( 4 ) - ر . ك : تذكرة الفقهاء ، ج 3 ، ص 90 .
( 5 ) - التهذيب ، ج 3 ، ص 178 ، ح 402 ؛ وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 495 ، ح 4 ، باب 6 ابواب القيام .