نموده و همزه را در درج ساقط نكند نيز اجزاى آن ، محلّ اشكال است ، و صورت بىاشكال آن است كه آن را متّصل به كلام سابق نكرده ؛ به عمل آورد ؛ چنانچه متعارف و معلوم است .
و آخر « اكبر » بايد مجزوم باشد ؛ پس اگر آن را وصل به قرائت نموده و حركت آن را ظاهر نمايد ، مجزى نخواهد بود ؛ بلكه با اتّصال به لاحق ، هرگاه مجزوم بگويد نيز صحّت آن ، محلّ اشكال است .
و هرگاه از گفتن « اللّه اكبر » عاجز باشد ، تعلّم بر او لازم است ، و واجب است كه نماز را به تأخير انداخته تا آن را ياد گرفته ، نماز را به جا آورد .
و هرگاه قادر بر تعلّم نباشد ، يا اين كه وقت ، وفا به تعلّم نكند و خوف فوت نماز باشد ، پس اگر بر ترجمهى آن به لغت عربى قادر باشد ، دور نيست كه آن مقدّم بر ساير لغات باشد .
و هرگاه قادر بر آن نيز نباشد ، به ترجمهى آن از ساير لغات اكتفا مىشود .
و بعضى « 1 » احتمال دادهاند كه لغت سريانى و عبرانى مع الامكان ، مقدّم بر ساير لغات باشد ، چون [ بعضى ] از كتب سماويه به آن لغت نازل شده .
و با عدم امكان آن ، لغت فارسى را بعضى « 2 » احتمال ترجيح بر ساير لغات دادهاند ؛ چه نيز ، احتمال نزول كتاب به آن لغت مىرود .
و بعضى « 3 » گفتهاند كه لغت حملهى عرش است ؛ ليكن مجرّد علل مذكوره ، باعث تعيين لغات مسطوره نمىشود ، هر چند مراعات آن ، اولى و اليق است .
هامش
( 1 ) - علّامه حلّى در نهاية الاحكام ، ج 1 ، ص 455 .
( 2 ) - ابن فهد حلّى در الموجز الحاوى ( الرسائل العشر ) ، ص 74 ؛ شهيد ثانى در المقاصد العليّة ، ص 134 .
( 3 ) - فاضل هندى در كشف اللثام ، ج 3 ، ص 420