در آن ، جايز نيست .
و همچنين است جايى كه استقرار مصلّى در آن ممكن نباشد ، چنانچه در جايى كه نتوان در آن مستقر شد ، يا در مكانى كه از شدّت باد نتوان قرار گرفت ، نماز گزارد .
دويم : آن كه نجاست معتد به غير معفوّه ، در آن مكان نباشد كه سرايت به بدن ، يا لباس او نمايد .
سيّم : آن است كه نماز گزاردن او در آن مكان ، جايز باشد ، چه عين آن ، مملوك او باشد و مانعى از جواز تصرّف در آن نباشد ، يا منافع او بر وجه مذكور ، مملوك او باشد ، يا مأذون از صاحب مكان در نماز بوده باشد ، هر چند بودن آن در آن مكان ، در ساير احوال ، غصب باشد .
و به منزلهى اذن مالك است هرگاه از راه فحوى ، علم به رضاى او داشته باشد ، يا اين كه مكان مباح باشد ؛ چون بيابانها و كوهها كه مملوك كسى نباشد ، يا اين كه وقف براى نماز گزاردن باشند ؛ چون مسجد ، يا از براى اعم از آن ؛ چون رباطهاى موقوفه ، يا اين كه شرعا مأذون در نماز گزاردن در آنها باشد ؛ چون صحراها و مواضع غير محصورهى مملوكه ، هر چند از مالك ، اذن حاصل نكرده باشند ؛ هرگاه او را بخصوصه از نماز در آن مكان منع نكند ؛ بلكه علم به عدم رضاى او ، در نماز او ، در آن مكان نداشته باشد .
و هرگاه مصلّى ، غاصب آن مكان باشد ، نماز در آنجا باطل است ، هر چند احتمال بدهد كه راضى به نماز گزاردن او در آن باشد « 1 » ؛ و همچنان است هرگاه عين مكان ، از او باشد ، و منافع را به غير ، منتقل نموده ، و از او غصب نمايد .
هامش
( 1 ) - مسألة جيدة . ( موجود در حاشيه نسخه ص )